به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

 
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٤/٢/٢ ز : ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ

به تماشا سوگند وبه آغاز کلام

                                                       سلام       

این روز ها اصلا حال و هوای خوبی ندارم با اینکه دو هفته ای بیشتر نیس از بم اومدم ولی دلم خیلی هوای اونجا رو کرده دلم واسه ی همه ی کوچه هاش و نخلا و نارنجاش تنگ شد بم با همه ه ویرونگی هاش هنوز عروس کویره هنوز از توی کوچه باغهاش صدای بلبل می آد. قنات های زلالش که از دل زمین بیرون می جوشن صحبت از صفا و پاک طینتی مردم کویر و به خصوص مردم بم دارن. دلم برای بم تنگ شده مخصوصا این روز ها که هنوز چند روزی به چهلم مادر بزرگم مونده مادر بزرگی که به اندازه ی صد تا فرهنگ لغت اصطلاح بومی و افسانه ی فولکولوریک رو توی قلب رنجورش جا داده بود مادر بزرگی که توی زلزله قبل از شنیدن خبر  سلامت نوه هاش هزار بار مرد و زنده شد . مادربزرگی که نور چشم ما بود و... به قول عزیزی : چشم قبرستون  محل روشن

 دلم برای بم تنگ شده ......دلم برای بم تنگ شده....

 

یه غزل تقدیم به بی بی :

بی تو چقدر خرد و خمیرند لحظه ها

مثل من فلک زده پیرند لحظه ها

مثل من فلک زده مثل من غریب

در جای جای هفته اسیرند لحظه ها

 انگار در نگاه تو تکثیر می شوند

انگار بر تو بخش پذیرند لحظه ها

حالا منم و گریه بر این درد مشترک

از زندگی بدون تو سیرند لحظه ها

((بگذار تا مقابل روی تو بگذریم)) 

  پیش از دمی که بی تو بمیرند لحظه ها    


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٤/۱/۳۱ ز : ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ

اول خداوند

 

چشمان تورا اگر غزل فرض كنيم

بال و پري از فرشته ها قرض كنيم

شايد به ديارتان پري بگشاييم

تا اينكه سلامي به شما عرض كنيم

سلام اولين روزهايي است كه دارم توي  وبلاگ مي نويسم يه احساس خاص دارم نمي دونم توي اين فضاي جديد با اينهمه آدم كه افكار و عقايد متفاوتي با هم دارن هم  حرف ميزنن ولي شايد خيلي هم همو نشناسن  مثل وارد شدن به يه مدرسه جديد با يه عالم دوست جديد كه مطمئني در آينده با خيلي هاشون دوس مي شي ديگه خيلي وقت ندارم براتون بنويسم  مواظب خودتون باشين اينم يه غزل كه البته قديميه :

قطار سوت كشيدو قطار غم غم كرد

ومرد دست تورا توي دستها گم كرد

تو دست دست خداحافظيت ميرقصيد

كه مرد زير لب اين بيت را ترنم كرد

((تنت به نازطبيبان نياز مند مباد ))

و بعد آدم شعرش هواي گندم كرد

 ومرد توي كوير است و از سر ناچار

براي بردن نام شما تيمم كرد

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com