به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

 
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٤/۱٢/۱٤ ز : ۸:۳۳ ‎ق.ظ

به نام خداوند کوير

سلام خيلی وقت بود که به روز نشده بودم . خيلی وقت بود از کسی خبر نداشتم خيلی وقت بود که خيلی وقت بود . دست و دلم به هيچ کار نميره حال و هوای گريه و .... شورشو در آوردم يکی نيس بگه چسر حالا که چی از چهار راه ولی عصر تا تجريش قدم زدن و بغض کردن واسه کی ؟ واسه چی ؟ بشين درستو بخون بشين به آيندت فکر کن بشين پسر خوبی باش حرف بزرگ ترتو گوش کن ضرر نمی کنی . اين روزا حس می کنم خيلی زير پاهام سسته احساس می کنم دور و برم خاليه.... خالی خالی توی يک برهوتی دارم قدم می زنم که هيشکی همرام نيست يه برهوت که هر لحظه امکانش هست که ماسه های روانش منو ببلعن يه برهوت که جز صدای عبور باد از کنار گوشهام و صدای زبون خشکيدم که عين يه تيکه کلوخ برشته به سقف دهنم می خوره و کرپ کرپ صدا می کنه . دلم تنگه خيلی تنگ ....

بسه ديگه يه غزل کار کردم که هنوز خيلی چکش کاری می خواد ولی ميذارم که بخونين و نظر بدين که اصلن اين ارزش چکش خورن اضافه هم داره يا نه :

 

می خرامند روی دشت تنت دستهايم - دو گله ی آهو -

آهوان خسته اند و لب تشنه  دشت هم جابجا پر از کندو

دشت يک اتفاق صورتی است مثل افسانه های کودکی ام

مثلا عين راه ابريشم مثلا عين کوه دالاهو

روستای نجيب شعر من است باغ اندام تو وجب به وجب

چشم داری غزل غزل بادام  گونه داری بغل بغل ليمو

تو که شاعر نبوده ای خاتون تا بدانی چه لذتی دارد

چيدن بوسه از کبودی لب ديدن باد لای خرمن مو

ما لنا غير دفتر من شعر کتبت بالدمی علی الاوراق :

السلام عليک يا محبوب او جعلت فداک يا ....بانو !  


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com