به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

 
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٤/۱٢/٢۱ ز : ۸:۱٢ ‎ق.ظ

هوالمعطر

سلام و وقت بخير بدون مقدمه و هيچ گفتگويی اومدم بگم يه غزل قديمی تو کاغذ پاره های قديمی پيدا کردم می ذارم به غزلای قديمی من هم لبخندی بزنيد و دعا کنيد خداوند مرا به راه مستقيم هدايت بفرمايد :

 

روسری نمی پوشی مثنوی نمی خوانی

دامنت پر از ميخک چادرت چراغانی

تازيانه می پاشی بر تن غزلهايم

در غروب دلتنگی  در شب پريشانی

خانه ام کمی دور است شهرک غم و غصه

روبروی افسردن انتهای ويرانی

خلوت مرا بشکن  من شماره ام اين است :

شصت و شش چهل دوزخ شاعری زمستانی

پس قرارمان اين شد ساعت ده فردا

چار راه مولانا ابتدای خاقانی

روسری نپوشيده ادکلن بزن خاتون

((تا دمی بياسايم زين حجاب جسمانی ))

                       مصراع آخر واميست از شيخ بهايی

                 زياده عرضی نيست جز اينکه اين روزهای آخر سال را قدر بدانيم و بيشتر به خودمان بيانديشيم .... ياعلی مدد......

 

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com