به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

 
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٤/٧/٢۸ ز : ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ

سلامی چو بوی خوش آشنايی

هوای ابری و بسيار زيبای اين روزهای تهران البته اگر دود و دمش را ناديده بگيريم انقدر پاييزی و دو نفره است که سنگ را شاعر  می کند من که پوستی بيش نيستم جای همه تان خالی بود چند شب پيش از کلاسی بر ميگشتم دم غروب بود و من هم .... دلم برايش تنگ شده بود (شعر را می گويم ) همين جور شروع کردم به قدم زدن و فکر کردن به او  سرم پايين بود و همين جور از کنار آدمها می گذشتم آدمهای ادکلن زده .آدمهای خوش تیپ . آدمهای  نسبتا محترم . سرم را بالا آوردم چها راه پارک وی بودم حاصلش غزل زير شد لطف کنيد اگر خوانديد حتما نظر بدهيد زياده عرضی نيست  يا علی مدد ...

 

و غزل :

لبخند زدن معجزه ی لب رطبی هاست

دنيا به خدا تشنه ی گيلاس لبی هاست

يک شاخه گل سرخ در آغوش گرفتن ....

اين اوج تمنای قوطی ها حلبی هاست

تشبيه شما به غزل و ماه و ستاره

همسايه ببخشيد اگر بی ادبی هاست

ناخن بجوی بغض کنی قهوه بنوشی

اين عادت هر روزه ی آدم عصبی هاست

گفتی غزلت تازه شده ..... - دست خودم نيست

از لطف خراميدن چادر عربی هاست

 

ساده و بی ريا ... کودکانه و دهاتی وار  

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٤/٧/٢۸ ز : ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ

سلامی چو بوی خوش آشنايی

هوای ابری و بسيار زيبای اين روزهای تهران البته اگر دود و دمش را ناديده بگيريم انقدر پاييزی و دو نفره است که سنگ را شاعر  می کند من که پوستی بيش نيستم جای همه تان خالی بود چند شب پيش از کلاسی بر ميگشتم دم غروب بود و من هم .... دلم برايش تنگ شده بود (شعر را می گويم ) همين جور شروع کردم به قدم زدن و فکر کردن به او  سرم پايين بود و همين جور از کنار آدمها می گذشتم آدمهای ادکلن زده .آدمهای خوش تیپ . آدمهای  نسبتا محترم . سرم را بالا آوردم چها راه پارک وی بودم حاصلش غزل زير شد لطف کنيد اگر خوانديد حتما نظر بدهيد زياده عرضی نيست  يا علی مدد ...

 

و غزل :

لبخند زدن معجزه ی لب رطبی هاست

دنيا به خدا تشنه ی گيلاس لبی هاست

يک شاخه گل سرخ در آغوش گرفتن ....

اين اوج تمنای قوطی ها حلبی هاست

تشبيه شما به غزل و ماه و ستاره

همسايه ببخشيد اگر بی ادبی هاست

ناخن بجوی بغض کنی قهوه بنوشی

اين عادت هر روزه ی آدم عصبی هاست

گفتی غزلت تازه شده ..... - دست خودم نيست

از لطف خراميدن چادر عربی هاست

 

ساده و بی ريا ... کودکانه و دهاتی وار  

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٤/٧/٢٥ ز : ۱:۳٩ ‎ب.ظ

بسم العطر الحبيب

و من که رهگذری در صدای بارانم

هنوز فرق خودم با تو را نمی دانم

تو هفتچلچله کوچی بهار تازه ی من

من شکسته اسير چهل زمستانم

سپند و کندر و آتش چه قابلی دارد

بيا بيا که برايت غزل بسوزانم

سلام و خيلی سلام

اين روزها خيلی سرم مشغول است و اصلن وقت نمی کنم بيام شبکه . شديدا هم سرما خوردم و اين امر شده قوز بالا قوز . يک دغدغه ی جدی هم اين روزها کلافه ام کرده و آن اينکه ..... نه بذارين به يه جايی برسونمش بعدا راجع بهش باهاتون صحبت می کنيم هنوز نه به داره نه به باره ..... (ای شيطونا فکر بد نکنين از اون لحاظ خبری نيست يه اتفاق ساده اس بعدا بهتون ميگم ) زياد سرتون رو درد نميارم يه غزل ميذارم تو رو خدا نظر بدين :

نشسته بود لب پنجره ولی بی تو

دچار ياس شبيه هگل شبيه فوکو

چه حس و حال غريبی است بی شما بودن

عجب نمايش تلخی است انتظار گودو

و خواست اسم شما را بياورد شاعر

که بيت سوم اين شعر شد همين : اه اوهو

و دوستت دارم در دهان او يخ زد

نشد نشد که بگويد : ببين .... ستاره .... الو....

قديمی بود و با قافيه ای نخ نما در اثر کثرت استعمال ولی به هر حال تجربه ای بود ديگر

حتما در آينده جبران می کنم .....

يا علی مددی ......  


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com