به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

 
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٤/٧/۱۳ ز : ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ

به نام سلام

الهم رب الشهر الرمضان .....

ماه رمضان شد می و ميخانه بر افتاد

عيش و طرب و باده به وقت سحر افتاذ

 

سحر های مطبوع پاييزی ... غروبهای خنک مهر ماه توی پاييز ولی عصر عطر دل انگيز چای سفره ی افطار ايرانی و از همه زيباتر صدای آسمانی استاد شجريان در دستگاه بيات ترک و آن ربنای.... نه اين مکانی اين ها همه و همه لحظه هايی است که هر ساله در ماه مبارک تجربه اش می کنيم .... شمارا به مقدساتتان در اين ماه برای من هم دعا کنيد دوستتان دارم

 

و يک غزل :

هر بار خواست چای بريزد نمانده ای

رفتی و باز هم به سکوتش نشانده ای

تنها دلش خوش است به اينکه يکی دوبار

رفتی و باز هم به سکوتش نشانده ای

حالا صدای او به خودش هم نمی رسد

از بس که بغض توی گلويش چپانده ای

ديشب تمام شهر پر از جوجه فنچ بود

گفتند باز روسری ات را تکانده ای

خواهند مرد بعد تماشای رقص تو

مشتی نهنگ که لب ساحل کشانده ای

بدبخت من فلک زده من بدبيار من

امروز عصر چای ندارم تو مانده ای

 

يا علی مدد... 

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com