به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

 
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٥/۱/٢۳ ز : ٢:٤٦ ‎ب.ظ

هوالبهار

 

دلم گرفته ای دوست....

...زنگ زدند بيا گنجشک ها جوجه کرده اند  نارنجا به شکوفه نشسته اند و بره ها بهارمستند. زنگ زدند بيا بی بی کماچ و سمنو پخته يک کوزه سبزه برايت کنار گذاشته زنگ زدند ساک ببند ... بليط گرفتم تمام مسير را بسطامی گوش کردم و .... از خواجه عسکر که رد شدم به راننده گفتم نگه دارد پياده شدم چند تا نفس عميق کشيدم  فکر کرد چيزی خورده ام يا کشيده ام «  گفت آقا حالتون خوبه بريم مستقيم بيمارستان گفتم نه هر بمی که چهار ماه توی دودها زندگی کند و مترو سوار شود وبه جای دخترکان گيس حنايی لباس محلی تمام روز عروسک های چشم استقلالی و لب پرسوليسی ببيند   همين طور می شود سخت نگير کاکا .... يه چن روزی بمونم رو فرم ميام خنديد ... من هم خنديدم .... نوروز بم بودم  دوباره جای خالی سلوچ خوندم  بيدل خوندم مرشدو مارگريتا خوندم گريه کردم جای همه تان خالی  خوش گذشت ....

حاصل اين نوروز غزل نبود چند خط ثبت دلتنگی بود :

به همان دليل و به همان اندازه

که مجنون به ليلی 

فرهاد به شيرين 

نگفت دوستت دارم 

من هم نمی گويم 

دوستت دارم گفتن به تو

بالا ترين جسارت است به تو 

باور کن خاتون!  


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com