به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

بعد از چند وقت
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٥/۱٠/٢٩ ز : ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ

چنانت دوست می دارم که گر روزی فراق افتد

تو صبر از من توانی کردو من صبر از تو نتوانم

                                                               سعدی

سلام خیلی سلام

به خدا روم نمیشه بنویسم اصلا وقتی صفحه یادداشت جلوم باز شد خجالت کشیدم انگار اصلا قسمت نبود یه چن وقتی بیام حالا هم که اومدم نمی دونم چی بنویسم یه غزل نیمه و نصفه کار کردم می ذارم بخونین نظر بدین تا بعد ببینیم خدا چی میخواد :

جمعه ها عصر حوله دور سرت می رسی از قنات پایینی

سر راهت دوباره با وسواس می نشینی و پونه می چینی

پونه ها را دوباره می کاری لای موهای خیس بی گل سر

می روی آه و باز پشت سرت دشت پروانه را نمی بینی

تو شکوهت میان دختر ها ای نجیب اصیل ای بومی

مثل یک تخته فرش کرمانی است وسط فرشهای ماشینی

پدرت کدخدا ...خودت خاتون... باغ خرما... چهار گله شتر.....

پس غلط کرده عاشقت شده است پسری کامده رطب چینی

هنوز کامل نیست اگه ضعفی بود به بزرگواری خودتان ببخشید

یا علی مددی.....

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com