به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

 
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٥/٢/۱٤ ز : ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ

هوالکاتب

نمايشگاه ... ضد آفتاب .....گرما..... کلاه آفتابی ... آب معدنی ... کفش راحتی ... هايدا ....  سيب زمينی سرخ کرده ...... و يه عالمه کتاب توپ که وقتی می بينی پول نداری بخری نزديکه دق کنی نمايشگاه .... نمايشگاه .... نمايشگاه ....

بگذريم.....

کشتم خودمو نتونستم کتابمو به اولين روز های نمايشگاه برسونم باور کنيد خيلی سخت بود ولی به خدای مجيد اينا  قسم سعی می کنم تا سه شنبه حتما برسونمش  فعلا آدرسش رو می نويسم ولی دوشنبه سه شنبه به بعد سر بزنين :

نمايشگاه بين المللی کتاب- سالن ۲۶-ای غرفه انتشارات مزکز کرمانشناسی و غرفه ی بم

اينم يه غزل که تازه کار کردم : 

نهاده است به غبغب ترنج قالی کرمان

نشانده بر عسل لب انارهای بدخشان

نشسته است به تختی به تختی از گل و کاشی

سی و سه بافه رها کرده در شکوه سپاهان

سپرده روسری اش را به بادهای مخالف

به بادهای رها در شب کوير خراسان

دو دست داغ و نحيفم ميان زلف پريشش

لوار شرجی قشم است در شمال شميران

برآن شدم که ببوسم عروس شعر خودم را

ببوسمش به خيال گلابگيری کاشان

غزل رسيد به آخر هنوز اول وصفم

همينقدر بنويسم فرشته ايست به قرآن


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com