به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

 
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٥/٥/۱٧ ز : ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ

بــِـــــــــــــــــسم الله الرحــــــــــــــــــمنِ چشمهایِ تو

مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد

هدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد

....

هیچ ندارم برای نوشتن ... آنقدر که تمامِ نی ها قلم ... آنقدر که تمام آب ها مرکب ... هیچ ندارم ...

قصه کوتاه نیست خانم امّا؛ اینجا مجالی برایِ گفتن نیست، آنقدر که غریبه ها را چیزی در ذهن بنشیند ... تو خودت که بهتر می دانی ... :"وکیلم؟! ... " ... و من وکالت داده ام به چهار گوشهء زمین و زمان که تو باشی و نه هیچ کسِ دیگر ... وکالت داده ام که این کوچه باغ _ ساده و صادقانه _ به نامتان برایِ همیشه ...

همیشه شروع قصّه ها زیباست بانو ... شبیه خودِ خودت ... و ما _ تو و من _ اول شروع قصّه ایم برای زندگی ... تو شروع منی برایِ بودن ...

یعنی: 

" بسم الله نور ...

با تو شروع شد ... "

....

باور کن بانویِ اصیل ترین نقش هایِ ایرانی ... هنوز هیچ ندارم برایِ نوشتن؛ جز تو!

...........

پی نوشت اینکه: آن حلقه نه بانو؛ قلبم را به دور انگشتت تابانده ام ...

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com