به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

 
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٦/٦/٦ ز : ٩:۳٧ ‎ق.ظ

سلام ...

 رمقی نمانده خاتون بنویسم عرض حالی

نه امید خواندنش هست، نه در غزل مجالی

ملخ و عطش وزیده است به روستای شعرم

به لب تو مستمند است گلوی این اهالی

به فدای بید مجنون، قد و قامتش سلامت

که به سیم برق اگر خورد کلاغ خسته بالی

به دلش نشسته رقص تو به ساحل و تو غافل

که دگر نمی زند پلک و به گل نشسته والی

شب تیرماه بم را بتراشم و بسابم

بنشانمش به بالای لبت به جای خالی

به قفس چنان عقابم، نه پرنده ای مچاله

که برای چند ارزن بکشد ز جعبه فالی

که ز آه ناگزیرم؛ که چرا ... که مثل قلیان

به جگر خروش دارم و به سر گل ذغالی

...

یا علی


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com