به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

به جای وصيتنامه
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٦/٧/٢٧ ز : ٢:٢۳ ‎ق.ظ

 سلام

ساده و مختصر می گویم

روی سنگ قبرم فقط درشت بنویس:

حامد عسکری

کی آمدن و  کی رفتنم دردی از کسی وا نمی کند

فقط.....

بگو سنگتراش میم ((حامد)) را کمی گود کند

انحنای کمان ((ی)) آخر عسکری را نیز

گودی میم باران را در خودش نگه می دارد و

تو هم که می آیی کمی گندم بیار

برای گنجشکهای برشته ی قبرستان

 در انحنای ((ی))بریز

گلهای خشک را که کنار می زنی دورشان نریز

شاید برای  گربه ای که از ترس بزرگ راههای شهر به اینجا پناه آورده

بستری شود برای خواب یا خدا را چه دیده ای .....

دلم می خواهد روی سنگ قبرم پرنده ای تخم بگذارد

یا گربه ای وضع حمل کند

الغرض:

مدیون منی اگر شب هفتم من

با دامن آبی ات نرقصی بانو .......


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


.....
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٦/٧/٢٤ ز : ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ

یا او....

روزی هزار مرتبه تا مرگ می رویم

روزی هزار مرتبه تکرار می شویم .....

امروز صبح نا خواسته گذارم افتاد به اقدسیه برای کاری وارد کوچه ای شدم که دفتر کار دوستی بود کوچه در داشت و نگهبان. اینکه منزل کی توی اون کوچه بود و اون خونه های آنچنانی مال کی بودن خد ا میدونه نبش کوچه یه برج نیمه ساز بود که درش یه کارگر که احتمالا از هموطنان آذری مون هم بود داشت با تلاش زیادی املتهای سوخته ته یه ظرف رو داخل جوی آب می ریخت  حال واحوالی کردم و پرسیدم این واحدا فروشیه ؟ گفت نه یه نفر داره برا خودشو بچه هاش     می سازه  گفتم چند متری گفت متفاوته  کوچکترینش ۱۵۰ متره گفتم قیمت این دور و ور متری چند گفت اومدن اینجا رو قیمت گذاشته متری ۷.۵ میلیون از اون بنده خدا خداحافظی کردم و اومدم بیرون  سر خیابون اقدسیه پسر بچه رنگ و رو رفته ای  رو دیدم  که تاکمر خم شده توی یکی از این سطلهای زباله و داشت نایلون ضربه گیر یه یخچال ساید بای ساید رو  با تلاش هرچه تمام تر بیرون میاورد گفتم چه کار میکنی  گف اینو میخوام و با دست به نایلون یخچالی اشاره می کرد که تو بچگیامون همه از ترکوندن اون همه باکنک ریز ش لذت میبردیم  اولش سخت بود برام ولی خم شدم تو سطل و  نایلونو در آوردم واسش و جاتون خالی نشستیم همه اون توپ توپ ی هاشون رو ترکوندیم  حس عجیبی بود میخند ید م ولی گریه امون نمی داد  کلی پرادو و کمری از کنارمون رد شدن و از پشت عینکهای ریبونشون نگاهمون کردن  واه واه چه کارا گفتن ....

 بگذریم .....

خودمانیم زیر کاجهای پارک نیاوران جای قشنگی است برای گریه کردن من امروز تجربه کردم....

یا علی مددی ....  


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com