به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

برف نو برف نو سلام سلام .....
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٦/٩/۱۳ ز : ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ

او....

خدا می داند چقدر انتظار کشیدم تا سرما برسد . عاشق قدم زدنم توی سرما ی زمستونم عاشق مچاله شدن تو خودمم. سرما که می آید انگار آدم یه جورایی درونگرا تر میشه .بیشتر به خودش فکر میکنه .....بیشتر خیالپردازی میکنه ..... فرشته کوچولوهای رو دوشش رو بیشتر می بینه باهاشون بیشتر خلوت میکنه ... اگه بگم ۹۰٪ غزلامو  توی سرمای سگ سیاه کن خیابون ولی عصر حدفاصل پارک وی تا تجریش گفتم  دروغ نگفتم .... یاد اون روزایی بخیر که تازه اومده بودم تهران و از پل مدیریت تا میدون انقلاب رو قدم میزدم تا هم به خودم و اونایی که تو زلزله از دست دادم بیشتر فکر کنم و هم بدنمو خسته کنم تا شب رو در آغوش خودم بخوابم و سر بر زانوی ....پام اعم از لوراز و دیاز و کلروراز  نگذارم .... این روز ها برای هر کاری از خانه بیرو میزنم سعی میکنم قدم بزنم خیلی با خودم درگیرم دلم آشوبه شاید دیدن فیلم گاو و خوندن چند رمان و تو این چند روزه حسابی حالمو دیگرگون کرده خاتون هم خداحفظش کنه خیلی این روزا پاپیچم نمیشه و میدونه مثل اکثر همپالکی هام یه تختم کمه و هر از چند گاهی به یه تنهایی هایی نیاز دارم حس قشنگیه که تا وقتی قدم نزنی و سردت نباشه و دلت آشوب نباشه نمی فهمی چی می گم .......


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com