به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

 
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٧/۱٠/۱٩ ز : ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ

یا رب الحسین....

این یادداشت رو دوسه شب مونده به محرم نوشتم و  قرار بود شب اول محرم بذ ارم تو وبلاگم ولی به دلایلی موند واسه امشب که شام غریبان پسر فاطمه (ع)است .چند وقتی که نیومدم وب رو ببخشید از بچگی یاد گرفتم محرم که می شه برم تو دسته ها گم شم......

موبایلم زنگ می خورد

-سلام بابایی باران کجایی؟

- سلام طرفای توپ خونه

-اونجا چیکار میکنی ؟

- سجاد(برادرم)از بم زنگ زده گفته واسش فیلتر دوربین عکاسی بخرم اومدم اینور چطور ؟

- هیچی زنگ زدم بگم محرم نزدیکه پرچم ((یا اباعبدالله))مون رنگ و روش رفته اگه گذرت طرفای ناصر خسرو افتاد سر بازار از این پرچم فروشا یه دونه خوش نقششو بگیری بزنیم سر در خونه.....

دلم می لرزد ....

 چنگ می خورد....

یاد قیمه ی نذری پارسال می افتم و آنهمه تجربه قشنگ....

 یکسال گذشت ....

پرچم ((یا اباعبدالله))برای سردر که می گیرم چشمم به سربندهای رنگارنگ می افتد : یا حسین.... یا علی اکبر .... یا زهرا....

یک ((یا علی اصغر علیه السلام ))سبز هم  بر می دارم به نیت عزادار کوچولویمان ((باران ))....

بغضم سنگین تر شده ...

کلید را می اندازم و پله ها را یکی دوتا بالا می روم دوباره کلید می اندازم و بی صدا وارد می شوم ....

....لقد عظمت الرزیه و جلت و عظمت المصیبه.....

صدایی مادرانه می خواند وهق هقی زلال خانه را معطر کرده ...

((باران)) سکوت کرده و -گیرم با پلکهای بسته - جرعه جرعه اولین عاشورای زندگی اش را می نوشد .....

بغضم می ترکد...

 اشک واقعی را باید سر آستین ریخت نه توی این دستمالهای مزخرف....

آرام گریه میکنم که عاشورا قطع نشود ....

اللهم لک الحمد حمد الشاکرین....

 

آقا !

محرم امسال  یه عزادار کوچولو  به جمع میلیونی عاشقات اضافه شد....

 نمی دونم چه دعایی  در حقش بکنم

فقط همیشه هواشو داشته باش.....

  


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com