به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

 
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٧/۱۱/۱ ز : ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ

سلام

اینجانب حامد عسکری در کمال صحت عقل و با وجود همه ی بی اعتمادی که به عالم وب دارم وبا وجود اطلاع از همه ی بلاهایی که سر دوستان ترانه سرا به علت گذاشتن ترانه اجرا نشده در وبلاگشون اومده یه ترانه می ذارم چون از بس متن نوشتم خفه شدم دلم واسه شعر تنگ شده :

بذار گریه رو پلکات دس بماله

بذار هق هق رو شونت پا بکوبه

میگن اشکی که واسه عشق باشه

نمک داره برای زخم خوبه

 

اگه یه روز دیدی یه حس مرموز

مثه بختک شد و افتاد به جونت

اگه دلواپسی تردید داری

مبارک باشه آغاز جنونت

 

تو که نیستی ببینی توی غربت

چقد حوصله ی آیینه سر رفت

چقد بوسه رو لبهام یخ زد و مرد

چقد آغوش وامونده هدر رفت

 

هنوز یوسف جوونه... تازه کاره ....

واسش عاشق شدن یه جور نبرده

زلیخا معنی عشقو می فهمه

زلیخا چندتا پیرهن پاره کرده

 

آهای خورشید گرم بی تفاوت

نتابی کم کمک مرداب میشم

برای خستگیم آغوش وا کن  

من آدم برفی ام زود آب میشم  

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com