به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

یک سال گذشت که تو را دارم ...
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٧/٢/۱٧ ز : ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ

در که می زنم، در را باز نمی کنی خاتون. این کلید به چه درد می خورد اگر بیایم و تو نباشی؟

بالا که می آیم همه چراغ ها خاموش. ـ حواست باشد چراغ دلم را خاموش نکنید بانو جان! ـ نگاه می کنم، نور این شمع ها که همه جای خانه ام ـ زندگی ام ـ، خانه امان روشن کرده ای چشمم را می زند ... قدم می گذارم و همه جا گلهایی است که پَرپَر کرده ای با آن انگشتهایی که مدتهاست مسحور ظرافتشان مانده ام ...

راستش خاتون نخل های زندگی ام!؛ آمدم بگویم که چشم شیطان کور عزیز ... یک سال گذشت و ما خوشبختیم ...

یادم باشد نجابت چشمهایتان را ... نگاه که می کنی ام؛ آسمان شهاب می بارد. یک شب و هزار آرزویی که تا همیشه تویی...              

 خوشبختم با تو ....

 بزنم به تخته ....


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com