به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

غزل
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٧/۳/٢٢ ز : ۸:۳٤ ‎ب.ظ

بسم الله....

سلام و گاهی همین سلام خیلی طول می کشد و تبدیل می شود به یک بغض و همین بغض که خیلی بماند  رسوب می کند و  تیشه ی هق هقی اگر باشد  همین رسوب ها را که بتراشی می بینی کلی کلمه داری..... کلمه ها را با دقت بتراش و کنار هم بچین و صبر کن .... آفتاب که طلوع کند می بینی دامت پر از غزل شده شاید یکی مثل این :

شانه هایت هست خانم کوه می خواهم چه کار؟

زلف وا کن جنگل انبوه می خواهم چه کار؟

 

ساده شاعر می شوم... در شهر ...با لبخند تو

عشق اسطوره ای نستوه می خواهم چه کار؟

 

غرق کن من را نیگارای خرمایی به دوش

سیل ابریشم که باشد نوح می خواهم چه کار ؟

 

((آه)) را بر عکس کردم ((ها)) کنم آیینه را

نیستی آیینه ی بی روح می خواهم چه کار؟

 

تیغ ابرو می کشی و بعد می گویی برو ....

 اینهمه قافیه ی مجروح می خواهم چه کار ؟.....

 

عیب قافیه را ببخشید......


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com