به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

روزانه های کویر
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٧/٤/۱٤ ز : ٦:٠٠ ‎ب.ظ

به نام خدای کلمات

سلام و عرض معذرت از اینکه دیر به روز شدم گرفتاری های روز مره را اضافه کنید به ویروسی شدن کامپیوتر و قطع بودن تلفن و خلاصه هزار دردسر دیگر که سبب شده مدتی نباشم که البته می بخشید  چند روزی هست که برای یکسری کارها اومدم بم هوا شدیدا گرمه و جسارتا بازاضافه کنید به اینها قطع مداوم آب و برق و هجوم پشه ها خلاصه زندگی با اعمال شاقه دلم برای پدرم می سوزد که دست تنها دارد خانه مان را می سازد کاش می توانستم بیشتر می ماندم و کمکش میکردم کاش....

بگذریم دفعه قبل که اومده بودم بم خاتون زنگ زد و یک سری خبرهایی داد که زیاد خوب نبودند و حس و حال هردومان غریب بود قدم که می زدم برای هضم خبرها غزلی متولد شد غزلی که بیانگر حس و حالم بود در آن شب کذایی و درد دلی با ... می نویسم و منتظر پیامهای شما می مونم

ای دلبری ات دلهره ی حضرت آدم

پلکی بزن و دلهره ام باش دمادم

پلکی بزن از پلک تو الهام بگیرم

تا کاسه ی تنبور  و سه تاری بتراشم

هر ماه ته چاه نشد حضرت یوسف

هر باکره ای هم نشود حضرت مریم

گاهی عسلم گم شدن رخش بهانه است

تهمینه شود همدم تنهایی رستم

تهمینه شود بستر لالایی سهراب

تهمینه شود یک غم تاریخی مبهم

تهمینه ی من ترس من این است نباشد

باب دلت این رستم بی رخش پر از غم

این رستم معمولی ساده که غریب است

حتا وسط ایل خودش در وطنش بم

ناچاری از این فاصله هایی که زیادند

ناچارم از این مردن تدریجی کم کم

هر جا بروم شهر پر از چاه و شغاد است

بگذار بمانم ..... که فدای تو بگردم

من نارون صاعقه خورده تو گل سرخ

تو سبز بمان من بدرک من به جهنم

زیاده عرضی نیست یا علی


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com