به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

 
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸۸/٢/٢ ز : ٩:٢٩ ‎ب.ظ

سلام

از قدمهازدنهای فراوان و دعای دوستان حالم بهتره

تو یکی از همن شبایی که حالم خوب نبود یه غزل گفتم که حکایتی داره واسه خودش حکایتی که  خیلی برام عزیزه و هر بار که بهش فکر می کنم حالم خوب میشه یک حکایت اردیبهشتی خوب

عمر گیسویش دراز اوکه این غزل از آن اوست.....

 

بوسه نه .... خنده ی گرم از دهنت کافی بود

این همه عطر چرا؟ پیرهنت کافی بود

دانه و دام چرا مرغک پر سوخته را؟

قفس زلف شکن در شکنت کافی بود

می شد این باغ خزان دیده بهاری باشد

یک گل صورتی دشت تنت کافی بود

لطف کردی به خدا در غزلم آمده ای

از همان دور مژه هم زدنت کافی بود

.....

قافیه ریخت به هم .....خلوت من خوشبو شد

گل چرا ماه؟........ در ادکلنت کافی بود

 

(قافیه ی بیت آخر رو می دونم اشکال داره ولی ....)

 

 

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸۸/٢/۱ ز : ٢:۱٠ ‎ب.ظ

چه سلامی.... چه علیکی.....

اصلا حالم خوب نیست

احساس آدمی رو دارم که درست تو آغاز یه اتفاق خوب با یه فاجعه روبرو شده باشه 

دوسه روزه کارم شده بعد از کار  الکی خیابونا رو گز کردن و قدم زدن

 بد بختی سیگاریم نیستم که بتونم سیگار بکشم و به خودم القا کنم که سیگار آرومم می کنه

سه تا غزل گفتم و حال گذاشتنشو تو وب ندارم .....

برام  دعاکنین

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com