به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

سفر
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸۸/۱٢/۱٥ ز : ۱:٠٦ ‎ق.ظ

باید  بلیط بگیرم

پدرم زنگ زده کی میایید ؟ عطر نارنج بیداد میکند

و بادهای صدو بیست روزه ی سیستان شروع کرده اند به وزیدن

باید بلیط بگیرم

که  بم را ببینی

و نوروزش را

نخلستان ها و نارنجستانها منتطرند

مزرارع حنا و زلال قناتها بی قراررند

سفر بهانه ی خوبیست برای با هم بودن

چمدانمان را ببند

مادرم برایمان سبزه عید کاشته

و گفته :

-خودت باید بیایی آبش بدهی

به من ربطی ندارد خشک شد من آبش نمی دهم 

-قربان دروغهای قشنگت بروم چشم

بلیط گرفتم 

قطار

تهران - بم

یک کوپه ی دربست .....

 

 

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com