به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

غزل
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸۸/٦/٢٢ ز : ٩:٥٢ ‎ب.ظ

سلام

یه غزل:

آغوش تو حق داشت سرم را نشناسد

حق داشت سر در به درم را نشناسد

 

انبوه غمی نیست که سنگین و سترون

ابعاد نحیف کمرم را نشناسد

 

دنیای غریبی ست چگونه بپذیرم ؟

که همقفسم عطر پرم را نشناسد

 

در شهر نماندست درختی که به یادت

برگرده خود ضربدرم را نشناسد

 

من کور شدم چشم به دوازه کنعان

ای کاش زلیخا پسرم را نشناسد....

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com