به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

 
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٩/٢/٢٦ ز : ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ

سلام

ضمن عرض خسته نباشید به مناسبت قدم زدنهای طاقت فرساتون در نمایشگاه هایدا  هانی   سیب زمینی سرخ کرده    آب معدنی    ایرانسل    روسری   گاج   قلمچی   و در نهایت  کتاب  یه ترانه براتون میذارم امیدوارم خوشتون بیاد  تو این ترانه خودمو جای یعقوب نبی گذاشتم و با خدا درباره ی پسرم یوسف باهاش حرف زدم:


عزیزمو سفر نمی فرستم

تن به جدایی زمان نمی دم

یه جور دیگه منو امتحان کن

اینجوری سخته امتحان  نمی دم


من این ستاره رو گذاشته بودم

واسه شبای تار ناامیدی

چندتا زلیخا سر راش گذاشتی؟

چندتا ترنج تازه سر بریدی؟


یه عمره که تو التهاب جاده

اشکای سرخ من ستاره میشه

به جای پیراهن توی قصه

بند دل منه که پاره میشه


یه کمی این فاصله ها رو کم کن

بگو کجا سمت تباهی رفتم ؟

کجای کاری کار من یه کم می لنگه ؟

کجای راهو اشتباهی رفتم ؟


عزیزمو سفر نمیفرستم

تن به جدایی زمان نمیدم

یه جور دیگه منو امتحان کن

اینجوری سخته امتحان نمیدم

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com