به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

از کرامات دخترم باران
ن : حامد عسکری ت : ۱۳٩۱/٢/٩ ز : ۱:٤۳ ‎ب.ظ

سلام 

چند تا از کارایی که باران انجام  داده و واقعا نمی دونستم  تو اون لحظه بخندم یا گریه کنم یا بزنم تو سرم:

1- براش پلو ماست کشیدم که بخوره اومدم دیدم همه ماستشو ریخته رو برنج بعدم لیوان دلسترشو ریخته روش و داره هم می زنه می پرسم چیکار کردی می گه سوپ درست کردم می خوری؟

2- از بیرون تازه اومدم خونه دارم میمیرم برا خواب قید ناهارو می زنم که چند دقیقه بیشتر بخوابم گیج خوابم خوابی عمیق و بسیار شیرین. نیم ساعت بعد گرمی لباش رو رو گونه م حس میکنم  صدام می کنه باباجونم (پدرسوخته بلده چه جوری خرم کنه) میگم جونم بابا می گه یه دقه پاشو میگم بگو  میگه نه پا شو سرم که هزار کیلو وزنشه رو از روبالش بلند میکنم  و با چشمای نیمه باز می گم جانم .دامنشو میده بالا می گه ببین شورتم روش چه قورباغه خوشکلی داره مامان تازه برام خریده

3-دوسه ساعته رو مخم داره راه میره که پام درد میکنه پاشو معاینه می کنم چیزی نیست میگه خیلی درد می کنه می گم بریم دکتر میگه نه خیلی درد میکنه میگم چیکار کنم . میگه بابابهرام (پدرخانمم تصادف کرده بود و چن روزی بستری بود)که پاش شکسته بود وتو بیمارستان بستریش کرده بود ن همه واسش کمپوت آناناس می آوردن میخورد خوب شد برو از علی آقا(بقال سرکوچه) برام آناناس بخر شاید بهتر شدم

4. زنگ زدم خونه گوشی رو برمی داره میگم چیکار می کنی میگه مامان خوابه منم دارم با قیچی عکسای یه کتاب رو در میارم میگم کدوم کتاب میگه مهم نیسیه کتاب چاقاو سنگین به درد نخور رسیدم خونه دائره المعارفم عین جیگر زلیخا شده

5-با باران تو خونه تنها بودم خوابیده بودم پاشدم آب بخورم دیدم کاناپه رو کشیده جلو از پشتش صدای خرت خرت میاد. آروم رفتم پشت سرش برگشت  تصور کنید لب و لوچه و انگشتای نارنجی شده از پفکش رو بهش میگم مگه قرار نشد شما دیگه پفک نخوری مظلومانه نیگاه می کنه می گه تو کابینتا دنبال چیپس می گشتم اینو دیدم . دیدم بازه گفتم اگه نخورم فاسد میشه مجبور شدم  عوضش چیپس نمیخورم باشه؟؟؟

فعلا این شاهکارهای فرشته سه ساله منو داشته باشین تا بازم براتون ازش بنویسم یاعلی


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com