به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

شهر رمضان
ن : حامد عسکری ت : ۱۳٩۱/٤/۳۱ ز : ٢:٢٢ ‎ب.ظ

 

 

دهنم خشک می شه، زبونم عین یه تیکه بتون تو دهنم لق می خوره، دو طرف شقیقه هام دوم دوم نبض می زنه ، یه بی رمقی چسبناک تو رگام وول می خوره، ولی با این همه می شینم فکر می کنم، می بینم ارزششو داره اینکه یازده ماه خوردم و شکم چرونی کردم حالا این یک ماه به خاطر اونی که دوسش دارم و قطعا دوسم داره لب به چیزی نزنم و یه چیزایی رو بیشتر حواسم باشه خودش گفته واسه خودم خوبه، دم دمای افطار که میشه هندزفری موبایلمو  در میارم و اول "این دهان بستی دهانی باز شد"و بعدشم "ربنا"ی استاد رو پلی می کنم. ربنا که باریدن میگیره چشامو می بندمو نخودی می خندم  یه حس و حالی عجیبی سراغم میاد از اون حالایی که هم بغض داری و هم لبخند می زنی از اون حالایی که سقف دهنت ترشی بامزه ای می گیره و صدای جریان خون رو پشت گوشات میشنوی، چشامو می بندم و به آدمای دور و برم فکر می کنم آدمای تو مترو ،آدمای سر کار، آدمایی که زنگ زدن، آدمایی که زلزله خاطره شون کرد، پدرم، مادرم، دوستام، به همسفرم به باران به هرکی که ذهن تحلیل رفته م  یاری کنه و اسمش یادم بمونه فکر می کنم و دعا ... فقط هم یه دعا:

خدایا به همه شون آرامش بده و کاری کن حالشون خوب باشه

شما هم تجربه کنید و با چشماب بسته برا من دعا کنید...

اللهم رب الشهر الرمضان....


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com