به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

غزل با اندکی تاخیر
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٧/۱۱/۱٠ ز : ٢:٤٤ ‎ق.ظ

سلام

بی هیچ حرف اضافه یه غزل می ذارم :

 

دست و پا بسته و رنجور به چاه افتادن

به از آن است که در دام نگاه افتادن

 

سیب شیرین لبت باشد و آدم نخورد؟

تو بهشتی و چه بیم از به گناه افتادن

 

لا ک پشتانه به دنبال تو می آیم و آه

چه امیدی که پی باد به راه افتادن؟

 

آخر قصه ی هر بچه پلنگی این است...

پنجه بر خالی و در حسرت ماه ...افتادن

 

با دلی پاک ،دلی مثل پر قو سخت است

سرو کارت به خط و چشم سیاه افتادن

 

من همان مهره ی سرباز سفیدم که ازل

قسمتم کرده به سر در پی شاه افتادن

 

عشق ابریست که یک سایه ی آبی دارد

سایه اش کاش به دل گاه به گاه افتادن

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com