به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

 
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٤/٢/۱٠ ز : ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ

سلام

شعری دارم که خفته در بغض گلوست

زخمی دارم به يادگاری از دوست

ديگر از من چه انتظاری داريد...

از کوزه برون همان تراود که در اوست

سلام خيلی مخلصيم اميدوارم حال همه ی شما خوب باشد ببخشيد که کم به وبلاگهای شما سر می زنم اين خانم غر غرو  که مسئول سايت دانشکده ی ماست هی گير می ده کاريشم نميشه کرد . خلاصه از من ببخشيد تقصير من نيست .

يه غزل گذلشتم که نگين فلانی ما رو فراموش کرده :

همراه با وزيدن نت های ساکسيفون

در عصر شرجی غزلی غرق ادکلن

يک جفت چشم شرجی شاعر کش قشنگ

از بستگان دختر همسايه  ی نرون

بر روی کاج پير دلم جوجه کرده اند

آرام و سرد مثل غم و خنده ی ژکون...

د... وزن بيت قبلی من را به هم زده

لعنت به فاعلات مفاعيل فاعلن

من قانعم تو را به خدا جان مادرت

امشب بيا و روسری ات را سرت نکن

 

ببخشيد اگه يه خورده يه جوری بود چه کنم بينوا همين دارد ؟فعلا ازتون خدا حافظی می کنم مواظب خودتون باشين .


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com