به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

 
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٦/٤/۱٠ ز : ۳:۳٥ ‎ب.ظ

ببخشيد ... امتحانات بود و وقت كم ...

و امّــا غزل:

عطر نارنج را تصور كن لاي پيراهني بنفش آبي

دامني را خيال كن پر از سيب و رنگين كمان و مرغابي

چشمها را ببند؛ مي بيني دختري را نشسته بر لب رود

ساق ها را سپرده است به آب، آبها را به شور و شادابي

چشمها مشكي اند و شاعركش،دستها مثل شاخ توت ظريف

دو لبش قهوه ايِ خرمايي، گونه ها سرخ _ سرخ عنابي _

...                                                                  

همهء كودكيهاي من در اين طي شد: فصل خرماپزان شود، شايد

تو بيايي و توي باغ انار من ببندم براي تو تابي

تاب بسته نشد، شما رفتيد؛ باغ آفت زد و قنات شكست

رفتنت هديه داده بود عزيز به من و آب و باغ بي تابي

 

 یا علی

 

 

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com