به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

به اتفاق بغض
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٦/۸/۱٠ ز : ٢:۱٩ ‎ق.ظ

از (دی) بدم می آید

از پنجمش ...

که آوار را بر قامت چهل و چند عزیز از من در بم نشاند ....

از (دی) بدم می آید

از بیمارستانش .....

که ملحفه ی سپید  را بر فلفل نمک صورت تو کشید 

ماه یا بیمارستان 

فرقی نمی کند 

اسم ( دی ) که می آید 

 انگار توی دل آدم اناری پاره می شود 

دل آدم می گیرد 

می ریزد 

تنگ می شود  

به این نکته همه ی اهالی بم و هم اتاقی هایت در  بخش قلب اذعان دارد

به همین خاطر می گویم

از (دی) بدم می آید

از (دی) بدم می آید

  

از (دی) بدم می آید


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com