به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

 
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٦/۱٠/۳ ز : ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ

او.....

سلام

دوسه روز پیش داشتم درس می خوندم ولی یه چیزی تو گلوم مونده بود جدی می گم نمی خوام ادای آدمهای خاص رو در بیارم شروع کردم به نوشتن و حاصلش مثنوی شد که می خونین.

فقط چنتا توضیح ۱- این مثنوی ظاهرش شاید حرفی برای گفتن نداشته باشه که نداره ولی حسی که برام ایجاد کرد رو خیلی دوست دارم و برام مهمه  ۲- شاید این مثنوی حکایت یه خواب باشه که قبلا دیدم یا قراره ببینم کسی چه می دونه ۳- یادتون باشه این ۵شنبه سالگرد زلزله است .۴- نظر یادتون نره

ارگ خوابیده و از دشت که شب می آید

مرد با کیسه ای از نان و رطب می آید

با عبایی که برآن وصله فراوان دارد

قصد طی کردن این کومه ی ویران دارد

مرد سجاده ای از عطر حرم آورده است

کیسه ای از رطب کوفه به بم آورده است

کوچه ها آب قنات است به لب می پاشند

باغها وسمه و نارنج و رطب می پاشند

دری از هلهله و نور به بم واشده است

شهر ویرانه ی ما منزل مولا شده است  

گرچه از فتنه ی آوار یتیمیم همه

دست بر دامن آن مرد کریمیم همه

خستگان را چوطلب باشد و قوت نبود

گرتو بیداد کنی شرط مروت نبود

می رسی  شهر از اعجاز به هم میریزد

مردی از ویلچری یخ زده بر میخیزد

بال در بال پر چلچله ها آمده است

پی دریدار شما بی سرو پا آمده است

طاق ویران شده از زلزله برخاست ببین!

ارگ ازخواب بلافاصله برخاست ببین!

دست بر نخل کشیدید تناور شده است

نفس باد صبا مشکفشان تر شده است

خبری از غم و از غصه و ویرانی نیست

کوچه ای نیست که باسیب چراغانی نیست

در رگ شهر صدای نی و دف پیچیدست

عطر دستار خداوند نجف پیچیدست

حکم کرده ست که بم زخمی ماتم نشود

داده فرمان سبب بغض فراهم نشود

حرف کم نیست ولی حضرت مولا فرمود :

بعد از این واژه ی ؛بم؛  قافیه اش  ؛غم؛  نشود  

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com