به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

نذری و بغض....و باقی قضايا
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٦/۱۱/٢ ز : ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ

سلام

کاش دنیای مجازی این امکان رو داشت که می تونستم همین الان  یک نفس از عطر قیمه ای که ذکر و حکایتش رفت رو بهتون هدیه کنم (بدیهیه که نمیخوام بازار گرمی دستپخت خاتون رو کنم که همتون میدونید اسم امام حسین (علیه السلام)رو هرغذایی میاد انگار اون غذا غذای بهشتی میشه اینو یکی از دوستام که سرباز زندان بود و تعریف غذای زندان و پادگان رو هم که همتون شنیدین تایید می کرد که غذای محرم یه چیز دیگه است حتی تو زندان و پادگان) فردا سوم امامه و خاتون از همین الان خورشتو بار گذاشته واسه فردا و دلهره ی کودکانه ای دارد که حامد اگر لپه بپزه و گوشت نپزه چیکار کنیم  . یه دستش ملاقه است و یه دست دیگه ش  مفاتیح کوچکی که از امام زاده صالح خریدم براش(قبل از ازدواجمون):  .... انی سلم لمن سالمکم .... وحرب لمن حاربکم .....الی یوم القیامه حس غریبی داریم  بغض امون نمیده انگار  یه جورایی از هم خجالت می کشیم که گریه کنیم باز سر شب خوب بود  پیاز که خورد می کردم  اشک پیاز رو بهونه کردم و زار زار گریه کردم خاتون فهمید و به روی خودش نیاورد ...چندی بعد اونم  سرمای پذیرایی رو بهونه کرد و رفت کنار شوفاژ یکی از اتاق خوابا واسه نمازش سجاده پهن کرد و منهم  مثلانفهمیدم واسه چی رفته اون اتاق .... نمازش که تموم شد کنترل رو برداشتم و دو باره صدای ضبط رو بیشتر کردم :  

حاج محمود می خونه.... اذن دخول حرم  مولا یا اباالفضله....

شرمنده که نمیتونیم واستون قیمه بیاریم ولی به خدای امام حسین قسم  به یاد همه تون هستیم خیلی دعامون کنید یه حاجت بزرگ داریم شاید بواسطه شما بر آورده شه


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com