به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

سفارش
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٧/۸/۱٢ ز : ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ

دوست...

اینجا  کلبه ی کوچک ماست شب از ستاره گذشته ست و نم نم باران آسفالتها را حسابی برق انداخته من ایمیل چک میکنم و وب می نویسم و یواشکی  توی گوگل ایمیج می رم و baby سرچ می کنم آنطرف تر مادرت با گیسوانی بلند و بافته و سارافونی صورتی چند انار دانه کرده در کاسه ی چینی گل سرخی نمک و گلپر زده و روی دانه دانه اش آیه آیه ((یوسف)) فوت می کند که تو زیبا تر به دنیا بیایی ... اطاق پر شده از صدای  ایرج .... رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند.... به هم نگاه می کنیم و نخودی می خندیم ... همین روزها قرار است بیایی و حالا می فهمم انتظار یعنی چه .....این روزها کار مادرت شده این که روزی سه چهار بار تمام کمدت را خالی کند و قربان صدقه ی تک تک وسایل اتاقت برود و برای جمع کردنش مر صدا کند که دختر تو هم هست بیا کمک کن جمعشون کنیم  این روزها خیلی از جمله هایش را با عبارت حامد فکر کن....شروع می کند و  وبعد یک عالمه آرزوی قشنگ که پشت این عبارت می آیدبه پایان میرساند .زنگ زدم قصاب محله و گفتم همین روزها قربانی میخواهیم و ((نوکرتم هستم)) جواب شنیدم دوربین فیلمبرداری ام همیشه شارژ دارد وزغال لیمو واسفند تازه خریده ام که دود بیشتری داشته باشد که چشم حسودها....

خلاصه خیلی برنامه ها داریم برایت...

 زود تر بیا دختر با با...    

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com