به روز واقعه تابوت ما زسرو کنید ×××× که میرویم به داغ بلند بالایی...

نامه به دخترم
ن : حامد عسکری ت : ۱۳۸٧/۸/٢٢ ز : ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ

هزارتا انار توی دلم پاره شد تا بخانه برسم

کلید که می اندازم عطر بخار اکالیپتوس توی صورتم می خورد

خاتون هوای خانه را مرطوب و معطر کرده که با ریه های کوچکت راحت تر نفس بکشی

صورتی پوشیده ای

می پرسم چرا دستکش دستش کرده ای ؟

مادرت می گوید :دیشب دستش نبود صرتش را چنگ انداخته ببین...

نگاه می کنم و یاد شق القمر می افتم ....

 آرام می بوسمت ماه زخمی من ...

دخترم     

باید کم کم به هوای تهران عادت کنی

 به صدای بوق و موبایل و هواپیما نیز

امروز هفتمین طلوع خورشید را دیده ای هنوز برای مسافرت کوچکی   

ولی قول می دهم ببرمت اردیبهشت شهر پدرت را ببینی

قول می دهم توی باغهای  نارنج و انار برایت تاب ببندم و

برای تشنگی ها و خشکی گلوی نازکت آب قنات بیاورم و نارنگی ملس بچینم

قول می دهم آنقدر ریه هایت از عطر علف و حنا و بهار نارنج لبریز شود که دیگر بهترین ادکلنهای خیابان ((وزرا))و ((کوچه مروی)) هم پیش چشمت از سکه بیافتند.

قول می دهم ....

قول می دهم .....

قول می دهم.....

تو فقط زود تر قد بکش  و ببال  ..... باران ....دخترم

(از همه ی اونایی که اومدن و تبریک گفتم واقعا ممنونم  چون پیاما خیلی بودنتونستم تک تک پیام بذارم همینجا از همه صمیمانه تشکر می کنم  دم همه تون گرم )

 

 


کلمات کلیدی :
.:: نظرات () ::.


 

Powered By persianblog.ir Copyright © by 842
This Themplate  By Theme-Designer.Com