نبودی ...بغض کردم ... حرفها را خود خوری کردم...

دلم ارگ است و ارگ از خشت ... ویران شد ... چه ویرانی...

/ 5 نظر / 42 بازدید
جواد دهقان

سلام حامد جون چرا دیر به مطلب می زاری من هر وقت دلم می گیره میام باغکوچه ولی می بینم مطلب جدید نیست دل من در تب و هزیان افتاد آن زمان کز دهنت جان . افتاد حسرتی تلخ تر از حسرت دیدارت نیست باز هم قرعه به نام من و کنعان افتاد خوشحال و سپاس گذار می شم نظرتون رو درباره ی این دو بیت بگین[لبخند]

خوانای همیشگی

حاضر!

مهدیه

در بند آن نه ایم که دشنام یا دعا/یادش بخیر هر که ز ما یاد می کند... به وب من هم سری بزنید...[گل]

mrzi

آقای عسگری شما فوق العاده اين‏!‏