اول خداوند<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

چشمان تورا اگر غزل فرض كنيم

بال و پري از فرشته ها قرض كنيم

شايد به ديارتان پري بگشاييم

تا اينكه سلامي به شما عرض كنيم

سلام اولين روزهايي است كه دارم توي  وبلاگ مي نويسم يه احساس خاص دارم نمي دونم توي اين فضاي جديد با اينهمه آدم كه افكار و عقايد متفاوتي با هم دارن هم  حرف ميزنن ولي شايد خيلي هم همو نشناسن  مثل وارد شدن به يه مدرسه جديد با يه عالم دوست جديد كه مطمئني در آينده با خيلي هاشون دوس مي شي ديگه خيلي وقت ندارم براتون بنويسم  مواظب خودتون باشين اينم يه غزل كه البته قديميه :

قطار سوت كشيدو قطار غم غم كرد

ومرد دست تورا توي دستها گم كرد

تو دست دست خداحافظيت ميرقصيد

كه مرد زير لب اين بيت را ترنم كرد

((تنت به نازطبيبان نياز مند مباد ))

و بعد آدم شعرش هواي گندم كرد

<?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" /> ومرد توي كوير است و از سر ناچار

براي بردن نام شما تيمم كرد

 

/ 0 نظر / 13 بازدید