به تماشا سوگند وبه آغاز کلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

                                                       سلام       

این روز ها اصلا حال و هوای خوبی ندارم با اینکه دو هفته ای بیشتر نیس از بم اومدم ولی دلم خیلی هوای اونجا رو کرده دلم واسه ی همه ی کوچه هاش و نخلا و نارنجاش تنگ شد بم با همه ه ویرونگی هاش هنوز عروس کویره هنوز از توی کوچه باغهاش صدای بلبل می آد. قنات های زلالش که از دل زمین بیرون می جوشن صحبت از صفا و پاک طینتی مردم کویر و به خصوص مردم بم دارن. دلم برای بم تنگ شده مخصوصا این روز ها که هنوز چند روزی به چهلم مادر بزرگم مونده مادر بزرگی که به اندازه ی صد تا فرهنگ لغت اصطلاح بومی و افسانه ی فولکولوریک رو توی قلب رنجورش جا داده بود مادر بزرگی که توی زلزله قبل از شنیدن خبر  سلامت نوه هاش هزار بار مرد و زنده شد . مادربزرگی که نور چشم ما بود و... به قول عزیزی : چشم قبرستون  محل روشن

 دلم برای بم تنگ شده ......دلم برای بم تنگ شده....

 

یه غزل تقدیم به بی بی :

بی تو چقدر خرد و خمیرند لحظه ها

مثل من فلک زده پیرند لحظه ها

مثل من فلک زده مثل من غریب

در جای جای هفته اسیرند لحظه ها

 انگار در نگاه تو تکثیر می شوند

انگار بر تو بخش پذیرند لحظه ها

حالا منم و گریه بر این درد مشترک

از زندگی بدون تو سیرند لحظه ها

((بگذار تا مقابل روی تو بگذریم)) 

  پیش از دمی که بی تو بمیرند لحظه ها    

/ 19 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
...

بم ... بدون ايرج بسطامی .... هنوزم عروسه ...... !!!

سعیدی راد

سلام بر حامد عزيز... ميبينم که دوستان يکی يکی دارن از راه ميرسند. به هر حال خوشحالم که شما هم تو اين محيط مينويسيد.

amirmarzban

داداشی ايول...همين...تا بعد

يكتا

سلام ... اول اينکه آشنايی رو در رو با شما توی جلسه يکی از بهترين هديه های اين بار بود ... و اينکه: مادر بزرگ ها هميشه خوبند آقا! درست شبيه تمام قصه های مانده توی ذهن تمام نقال های ساکت شهر و روستاهامان ... غزل ها هم خوب خوب ... ولی بم نامه های شعرتان سنگين و پر از بغض ... يا علی

هدا

سلام.. گفتم اين همه آف داشتم از دوستان برای یک وبلاگ..حتما بايد چيز خوبی باشه و ..بود :) خوشحالم از آشنايی...

ناصر و نادر

سلام حامد جان.از ديدن تو و آشنايی باهات خوشحالم.از خوندن کارات لذت ميبرم.باور کن اون غزلی که تو جلسه خوندی رو تا برسم خونه اينقدر خودن که ديگه الان حفظش کردم...موفق باشی...

شاهين فروزان

سلام...غزلهاتون خيلي زيباست..اميدوارم همچنان عاشقانه ادامه بدين... به ما هم سر بزنيد... يار باقي..كار باقي...

andalusian

وای (((: ینی شما سعید بیابانکیو ا نزدیک میبینید ؟! واهای (((: (نشون باون نشونی ک دارم پست سال هشتادوچاهارتونو میخونم ) من شمارو تو رادیو هفتم دیده بودم ؟! همون ک یکم بیحال میخوند ؟!