او...

سلام

فقط دوبیت از غزلی که حسین غیاثی عزیز برا دخترم باران کار کرده رو می ذارم  الان تو کافی نتم پول زیاد همرام نیس همشو تایپ کنم :

تو شعر تری هوای باران با توست

لبخند گل و صفای باران با توست

حامد اگه یادت بره پوشک بخری

شب شستن کهنه های باران با توست

/ 36 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کوتوله سبزمریخی

اماهروقت یکی دختردارمیشه,یه جورایی غصه ام میگیره,آخه یاد غم بابام می افتم: "یعنی باکی ازدواج میکنه؟"[ناراحت]

ر ضا محمدی

باران رفیق نیمه شبان همیشه ام با من ببار یار غزلساز پیشه ام سلام حامد جان قدم نو رسیده مبارک ! خوش به حال باران که بابای نازی مثل تو داره این از برکتهای دیدار آقا بود که خدا یه دختر سالم و توپول بهت داده و ان یکاد بخوانید...

مزدک موسوی

ما هر دو از نخست یکی بودیم ، با دردهای مشترک بسیار... سلام با شعری به روزم و منتظر نظرات ارزشمند شما. بر فراز بمانید

کوتوله سبزمریخی

سلام حامدآقا.بالاخره عکس نازباران رودیدم!! به باران بگو:گاهی به آسمان نگاهی بیاندازد.پشیمان نمیشود.... مقارنه ماه زهره ومشتری...[گل]

محمدرضاشیرزاد

ناز کن عشوه بریز برقص تا این خونه خراب شه پاشو آتیش بسوزون قند توو دل_ بابایی آب شه خاتونک هوایی کن تموم آدمای شهرو تو رو آسون نمیدم مرد_ تو باید مثه بابت واسه تو سینه کباب شه آخه بابا به فدات اسمتو قربون چار ستون_ منو با گریت نلرزون حالا تا بزرگ بشی خاتون_ من شی لالا لالا لالایی بخواب باباجون

پریسا

معلوم این آقای غیاثی دراین زمینه تجربه زیادی دارن.[چشمک] خدا باران رو بهتون ببخشه که همیشه خاک زندگیتون حاصلخیز باشه

حامد

سلام حامد جان من با اینکه غریبه ام ولی تولد باران کوچولو رو بهت تبرک می گم من خیلی از کاراتون لذت می برم انشاالله همیشه خوشبخت و سالم باشید دوست دارم درباره شعر من هم نظر بدید آسمان افسرده بود از بس که من دیر آمدم چشم مه بی خواب من، شاید که شبگیر آمدم در بدر در کوی رویا می دویدم سوی تو حلقه ی شعری براهم بود و من گیر آمدم در کنار ما عجب دیوارها قد می کشند ساختم من نردبان از غم که دلگیر آمدم سقف شب هم ریخت در این کوره راه زندگی نیمه خیزان با دلی عاشق، تنی پیر آمدم با قلم پیکار غم در صحنه ی کاغذ کنم با چنین شمشیر از عشقت به زنجیر آمدم آیه ای بود آن نگاهت دور بود از فهم عقل با نگاه دل بسویش بهر تفسیر آمدم می برد چون تخته ای موج زمان فرشاد را چون حبابم در پی اش، اما به تاخیر آمدم

حنانه

وای وای ماشاالله.من تازه اینجا سر زدم.قدم نو رسیده مبارک.در ضمن به تخته هم زدم.یه اسپند واسه باران کوچولو دود کنید.چشمام شور نیستا.![چشمک]شعراتون خیلی نازن به من هم سر بزنید خوشحال می شم.در مورد کارام نظر بدید.من هم یه ترانه سرام با 15 سال سن.

حنانه

باران تو چه خوش آمدی در این تقدیر با صدای تو پدر خوشحال است یک بوسه ی کوچک به تو دادم لیکن راه من دور و هنوز در راه است