اذن دخول به محرم

....انتم الصراط الاقوم بکم فتح الله و بکم یختم  بکم ینزل الغیث و بکم یمسک السماء ....

امروز صبح که از خواب بیدارشدم دیدم خاتون پیرهن مشکی ام را اتو کرده و به جا رختی آوبزان کرده خودش هم که طبق معمول زود تر از من از خواب پا شده  مشکی پوشیده و بساط صبحانه می چیند . دلم لرزیداسم ((حسین ع))  که می آید انگار توی دلم اناری پاره میشود .... یاد خاطره های خوب می افتم خاطره هایی پر از گریه یاد خودم می افتم یاد وقتی که (علی فهرجی) همکلاسی دوم راهنمایی ام و بهترین دروازه بان مدرسه مان  روی یک ضربه کرنر به جای اینکه توپ را مشت کند چشم راست مرا مشت کرد و من یک ماه کور بودم کور به معنای حقیقی کلمه و مادر بزرگم شبی که قرار بود فردایش بروم اتاق عمل پشت پلکم تربت مالید و فرداش توی اتق عمل و بین  بیهوشی و هشیاری میشنیدم که  دکتر شهریاری سر دانشجوهاش و پرسنل اتاق عمل  داد  می کشید که هفت ساله دارین درس می خونین و هنوز تفاوت چشم سالم و چشمی که احتیاج به عمل داره رو نمی دونین و دانشجو ها اصرار می کردن که استاد به خدا این عنبیه تا دیشب پاره بود ....محرم که می شود هوایی می شوم دلم آوارگی میخواد انگار قسمت نیس به وصال برسم چند بار تو کنگره ها کربلا نصیبم شده ولی نتونستم برم  ....

پیرهن مشکی رو می پوشم که برم بیرون چنتا کار دارم که بایدانجام بدم دم رفتنم که میشه خاتون باتردید جلو میاد و کاغذ تا شده ای به دستم میده :

۱-لپه   ۲کیلو

۲- گوشت گوسفندی بدون استخوان       ۳ کیلو

۳- رب گوجه یک کیلویی       ۱ عدد   ترجیحا (یک و یک) باشه

۴-سیب زمینی               ۴ کیلو       نه زیاد ریز نه زیاد درشت

۵- لیمو عمانی(امانی)  نیم کیلو     دقت کن امسالی باشه

۶- پیاز ۲کیلو

۷- روغن مایع    قوطی ۴لیتری

میپرسم این چیه ؟ لبخند میزنه و میگه امسال اولین محرم زندگی مشترکمونه اگه از اشکالی نداره میخوام قیمه نذری بدم به همسایه ها ؟ اشک تو چشمای جفتمون حلقه میزنه .... زیپ کاپشنم بالا تر میارم و شال گردنو محکم تر می پیچم  در حیاطو باز میکنم سرما می دوه تو صورتم ریه هامو پر میکنم و وقتی می خوام بازدم کنم می گم  ح....سین  بخار معطری از بین دولبم بیرون میزنه تا شب همه اسم اودکلنم را می پرسند.......  

/ 15 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

سلام زيبا بود دستتان درد نکند موفق باشيد

هادی

سلام هر چی سعی کردم نتونستم از کنار اين يکی رد شم و چيزی نگم... بهت غبطه می خورم همين!

سميه

سلام تاثير گذار بود خيلی... ممنون آقای عسگری از اين که جواب سوالم را داديد! اگه روی شعرهام نظر بديد ممنون ميشم.

آقا طيب

سلام آقا حامد خيلی مخلصيم . مام صفا کرديم با نوشتت.

از جنس کوير

سلام مهربون خوشحالم که بالاخره توفيق زيارتتون تو شب شعر ؛ خيمه های سوخته؛ نصيبم شد. هر چند...فرصتی پيش نيومد که بتونم باهاتون حرف بزنم. آقا دستت درد نکنه.. کاری که برامون خوندی محشر بود.اصلا حرف نداشت... ؛ بم به اميد خدا شاد و جوان خواهد شد نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد ؛ دست مريزاد چرا اينکار رو پست نميکنيد؟ راستی اين پستتون هم خيلی شيرين بود. به خاتون سلام برسونيد ... بهش بگید الحق که ؛ تمام دهکده را ریختی به هم...؛ دوستتون دارم سبز که هستید...سبز تر باشید

کاظم بهمنی

با اين خاتونها ميشه تا فيها خالدون بهشت رفت... الهی عاقبت بخير شيد . . (انشالله خدا سلامتی بده) .............. به روزم...

الهام.ص.ن

قاب محدوده نامحدوديست چارچوبی ست برای غم تصويری انسان در خود اين قاب ساده منتظر چشم های توست..

اگه آدم زرنگي نيستي كه هيچي ولي اگه فكر مي كني آدم باهوش و زرنگي هستي بيا تو www.blogfa25.blogfa.com اگه خواستی تبادل لينک کنی يه ايميل به من بزن Ice_sina@yahoo.com

اگه آدم زرنگي نيستي كه هيچي ولي اگه فكر مي كني آدم باهوش و زرنگي هستي بيا تو www.blogfa25.blogfa.com اگه خواستی تبادل لينک کنی يه ايميل به من بزن Ice_sina@yahoo.com

نام من عشق است آیا میشناسیدم؟

سلام من خیلی مشتاقم مجموعه شعرتون رو داشته باشم منظورم مجموعه ای است که برای آقای بهمنی فرستاده بودید است خیلی گشتم پیداش نکردم میشه بگید از کجا می تونم تهیه کنم با تشکر