سلام

از قدمهازدنهای فراوان و دعای دوستان حالم بهتره

تو یکی از همن شبایی که حالم خوب نبود یه غزل گفتم که حکایتی داره واسه خودش حکایتی که  خیلی برام عزیزه و هر بار که بهش فکر می کنم حالم خوب میشه یک حکایت اردیبهشتی خوب

عمر گیسویش دراز اوکه این غزل از آن اوست.....

 

بوسه نه .... خنده ی گرم از دهنت کافی بود

این همه عطر چرا؟ پیرهنت کافی بود

دانه و دام چرا مرغک پر سوخته را؟

قفس زلف شکن در شکنت کافی بود

می شد این باغ خزان دیده بهاری باشد

یک گل صورتی دشت تنت کافی بود

لطف کردی به خدا در غزلم آمده ای

از همان دور مژه هم زدنت کافی بود

.....

قافیه ریخت به هم .....خلوت من خوشبو شد

گل چرا ماه؟........ در ادکلنت کافی بود

 

(قافیه ی بیت آخر رو می دونم اشکال داره ولی ....)

 

 

 

/ 29 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

با یه غزل به روزم و منتظر شما خواستن در غزلم غير توانستن نيست تکيه بر جاي بزرگان نزدم خواهم زد

زهرا ابراهیم پور

سلام آقای عسگری !غزل زیبایی بود. من اولین باره که باغکوچه ی شما رو می بینم؛و البته از خوندن شعرها و مطالبتون لذت بردم. موفق باشید.

lمنتقد

سلام راستش.... غزل با اندکی تاخیر بسیار زیباتر بود موفق باشید

کوهستان

سلام.خدا همیشه در تمام لحظه ها با شماست.موفق باشید

کانون ادبی زمستان

سلام جهت اطلاع از برنامه هاي كانون ادبي "زمستان" در بهار 1388 و ارائه پيشنهادات ارزشمند شما منتظر حضور شما هستيم. http://s-aram.blogfa.com/ كانون ادبي زمستان

محبت

من که هر چی خوندمش مشکلی ندیدم ... همه چیز درست و به قاعده و لطیف و قشنگ و نو بود ... شاید شما بلد نیستی بخونیش !!!![ابرو]

فهيمه عباسي

سلام از قدمها زدن هاي ... ؟ ايراد تايپي بوده حتما!

فرزانه احمدی

سلام اجالتا حال ما هم خوب شد