مثل هميشه : اول خداوند

سلام اين روز ها بزرگترين اتفاق فرهنگی کشور در جريان است نمايشگاه کتاب (بخوانيد نمايشگاه سيب زمينی سرخ کرده ) و دغدغه های خاص خودش صبح شنبه ابراهيم اسماعيلی عزيز و آرش فرزام صفت  را در نمايشگاه ديدم و کلی از با هم بودن لذت برديم ابراهيم مجموعه ی شعرش رو هم بهم داد که کلی حال کردم .

دو سه تا رباعی می ذارم اين روزها غزل خيلی سراغمون نمی ياد :

آميزه ای از بهار و تابستانيد

سبزيد پر از شکوه سروستانيد

تنهاييم از مرز جنون رد شده است

خانم خودتان که خوب در جريانيد

 

لبخند بزن دو چشم بارانی را

تجويز کنی نگاه درمانی را

يک شعله بخند تا به آتش بکشی

دانشکده ی علوم انسانی را

 

باران که گرفت غربتم را شستم

دلتنگی تلخ عزلتم را شستم

يک شب تو به خواب من مرا بوسيدی

يک هفته ی بعد صورتم  را شستم

 

زياده عرضی نيست اگه بد بود ببخشين : حامد

 

/ 15 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نغمه

ای بابا ... پس شما هم هم رشته ی ما هستيد ! سلام عرض می کنم!!! ... اون روز تو جلسه بالی برای پرواز واقعا از بم واره هاتان لذت بردم ... ميشه خواهش کنم اونا رو بذاريد تو وبلاگتون؟ ...

يكتا

سه شنبه جدا منتظرتون هستيم ... يا علی

سید محمد میر حسینی

سلام حامد جان من رسيدم کرمان سلامت را به بچه ها رساندم بازم بهت سر ميزنم. موفق باشی.

آقا طيب.

سلام.بلاگتونو محسن بهم معرفی کرد.دم شما گرم.کم پيش مياد اينطوری با يه بلاگ هال کنم.يا عشق.

رهگذر بي نشان

عالي بود حامد خان!

طاهره

سلام باز هم یک رباعی خوب اما بهتر نبود در مصرع دوم می گفتید: تجویز بکن نگاه درمانی را ... درود بر دانشکده ی علوم انسانی درود بر رشته ی زبان و ادبیات فارسی

رضوان

نه بابا خیلی هم خوب بود خانم خودتان که خوب در جریانید....[چشمک]

فاطمه

عالي بود فوق العاده استاد شما استاد دانشگاه هر شهري شديد خوشبحال دانشجوهاتون

احسان

سلام به جای "تجویز کنی نگاه درمانی را" بهتر نیست بگید تجوبز بکن نگاه درمانی را