هوالمعطر

سلام و وقت بخير بدون مقدمه و هيچ گفتگويی اومدم بگم يه غزل قديمی تو کاغذ پاره های قديمی پيدا کردم می ذارم به غزلای قديمی من هم لبخندی بزنيد و دعا کنيد خداوند مرا به راه مستقيم هدايت بفرمايد :

 

روسری نمی پوشی مثنوی نمی خوانی

دامنت پر از ميخک چادرت چراغانی

تازيانه می پاشی بر تن غزلهايم

در غروب دلتنگی  در شب پريشانی

خانه ام کمی دور است شهرک غم و غصه

روبروی افسردن انتهای ويرانی

خلوت مرا بشکن  من شماره ام اين است :

شصت و شش چهل دوزخ شاعری زمستانی

پس قرارمان اين شد ساعت ده فردا

چار راه مولانا ابتدای خاقانی

روسری نپوشيده ادکلن بزن خاتون

((تا دمی بياسايم زين حجاب جسمانی ))

                       مصراع آخر واميست از شيخ بهايی

                 زياده عرضی نيست جز اينکه اين روزهای آخر سال را قدر بدانيم و بيشتر به خودمان بيانديشيم .... ياعلی مدد......

 

 

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین غیاثی

سلام....کار بسيار محکم و خوش وزنی بود..فقط با (شهرک) موافق نبودم...بقیه کار فوق لعاده بود

مینو

سلام استاد... بعد از عيد يادتان می ماند که دو تا از کتابهاتان را به يکتا بدهيد؟ .... سال خوبی داشته باشيد ... علی

ناصر

خيلی هال داد بهم. دم شما گرم/

م - م

سلام برادر خوبم سال خوبي رو برات آرزومندم ۰ دلم را نوشته هات تنگ شده بود . خوشحالم كه بز شروع كر دي تو بهترين شاعري دلم مي خواد روحيه ات بهتر از اين باشه تو كه اينطوري نبودي.

یکتا

سلام ... این مینوی ما هم خیال برش داشته که لابد کتابتان به دستمان می رسد ... آدرس مرکز پخش را هم بدهید خودمان تمام شهر را ... رطب می دهیم ...

یکتا

سپاس لطف حضرت شاعر ... قیس از قبیله شما بود آقا؟!

دل‌آهه

سلام ... می‌خواستم سؤال كنم جايي مي‌شه هنوز كتابي از شما تهيه كرد؟ ولي ديدم يكتا و مي‌نو هم چشم به راهند ... حالا خجالت مي‌كشم بپرسم!! (السابقون السابقون!)

بانو

تا دمی بياسايم زين حجاب ظلمانی! نه جسمانی ...

hadi13

ميخوايی حال asra رو بگيرم