ببخشيد ... امتحانات بود و وقت كم ...

و امّــا غزل:

عطر نارنج را تصور كن لاي پيراهني بنفش آبي

دامني را خيال كن پر از سيب و رنگين كمان و مرغابي

چشمها را ببند؛ مي بيني دختري را نشسته بر لب رود

ساق ها را سپرده است به آب، آبها را به شور و شادابي

چشمها مشكي اند و شاعركش،دستها مثل شاخ توت ظريف

دو لبش قهوه ايِ خرمايي، گونه ها سرخ _ سرخ عنابي _

/>...                                                                  

همهء كودكيهاي من در اين طي شد: فصل خرماپزان شود، شايد

تو بيايي و توي باغ انار من ببندم براي تو تابي

تاب بسته نشد، شما رفتيد؛ باغ آفت زد و قنات شكست

رفتنت هديه داده بود عزيز به من و آب و باغ بي تابي

 

 یا علی

 

 

 

/ 3 نظر / 10 بازدید
ميرجعفری

سلام غزلت را خواندم درود بر شما حظ بردم شور وشادابی ات مستدام باز هم مي آیم

فهیمه عباسی

زیبا بود. جناب عسکری به نظرم میاد یه مصراع شعر یه کم بلنده . / همه ی کودکی های من در این طی شد: فصل ..../ اینطور نیست؟

فهیمه عباسی

فکر میکنم اینطوری بوده: همه ی کودکی در این طی شد : فصل خرماپزان شود شاید