غزل

بسم الله....

سلام و گاهی همین سلام خیلی طول می کشد و تبدیل می شود به یک بغض و همین بغض که خیلی بماند  رسوب می کند و  تیشه ی هق هقی اگر باشد  همین رسوب ها را که بتراشی می بینی کلی کلمه داری..... کلمه ها را با دقت بتراش و کنار هم بچین و صبر کن .... آفتاب که طلوع کند می بینی دامت پر از غزل شده شاید یکی مثل این :

شانه هایت هست خانم کوه می خواهم چه کار؟

زلف وا کن جنگل انبوه می خواهم چه کار؟

 

ساده شاعر می شوم... در شهر ...با لبخند تو

عشق اسطوره ای نستوه می خواهم چه کار؟

 

غرق کن من را نیگارای خرمایی به دوش

سیل ابریشم که باشد نوح می خواهم چه کار ؟

 

((آه)) را بر عکس کردم ((ها)) کنم آیینه را

نیستی آیینه ی بی روح می خواهم چه کار؟

 

تیغ ابرو می کشی و بعد می گویی برو ....

 اینهمه قافیه ی مجروح می خواهم چه کار ؟.....

 

عیب قافیه را ببخشید......

/ 40 نظر / 170 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کرگدن

آقا شما که تو همین وبلاگ امثال ما عاشقای سینه چاک خودتو مرامتو شعراتو انقد منتظر میذاری و دیر به دیر می نویسی ! دیگه واسه چی رفتی وبلاگ دوم زدی داداش ؟! گرفتی مارو عزیز برادر ؟!!!

علي حاجيان زاده

سلام دوست عزیز دست گلی که به آب دادی تا اینجا درست از آب درآمده ... بعد از مدت ها به / روزم خواهشن نقدی جدی بر کارهام بنویسید !!! منتظرم

محمد مجتبی احمدی

واحد آفرینش های ادبی حوزه هنری استان کرمان برگزار می کند : خارستان نخستین جشنواره ی استانی شعر و نثر طنز ( یادواره ی حکیم قاسمی کرمانی ) مهلت ارسال اثر : تا 25 تیر ماه همین امسال (شعر : حداکثر 3 تا و نثر : حداکثر : 2 تا ) زمان برگزاری جشنواره : احتمالا 14 مرداد ماه همین امسال نشانی : کرمان - خ امام (ره) - کوچه 8 - حوزه هنری استان کرمان شماره تلفن برای کسب اطلاعات بیشتر : 2221960 و 2221967

غزل پست مدرن

سلام عزیز! گرچه سید مهدی موسوی رفته است گرچه جایش خیلی خالیست ولی شعرهایش را گذاشته وبلاگش منتظر شماست... به دیدن « تنهایی پر هیایویش » بیا و برای خواندن ِ خبر انتشار شماره ی سوم نشریه ی «همین فردا بود» خبر برگزیده شدن وبلاگ غزل پست مدرن در جشن پرشین بلاگ حرف هایی از زبان عشق و شیمبورسکا و لئونارد کوهن و ریچارد براتیگان و گاندی و مایاکوفسکی و عشق و...عشق به دست های تو در آخرین تشنّج هام اعترافت یک ذهن بی خطر یا « همه ی آنچه برای بیشتر ندانستن لازم است» یک عالمه لینک غمگین و چند شعر قدیمی و جدید از سید مهدی موسوی ...

خانه به دوشي يك زن

وقتی ساده می گویی حرف دل را گم شدن در هزارتو را می خواهم چه کار؟ وقتی می شود مهمان ناب یک شاعرانه شد نیامدن به این خانه و ماندن در پستو را می خواهم چه کار می خواستم بگم هم شعرت به دل نشست و هم نازنوشته ات برای خاتون نازنینت . پیروز باشید.

ازهار

سلام آقای عسگری. شعرتون خیلی قشنگ بود. یه وقتایی ماهم شعر می گفتیم... اما الان چند وقته به قول یکی از بچه ها کلمه هامون گم شده. دیگه نمیاد. گیر کرده. [ناراحت] اگه الان خانوم معلم بود بهمون امید می داد؟؟؟؟ خوش به حالتون که هنوز می تونید شعر بگید. قرار بود یه روز کتاب شعرتون به ما برسه ولی نرسید.[سوال] به خانم صادق پور سلام منو برسونید. بگید هنوز به یادشون هستیم. به ما سر بزنید. خوش حال می شیم...[تایید]

پیام صالحی

سلام من از همشهریاتونم و بهتون افتخار میکنموبا این شعر باهاتون آشنا شدم وقتی بهشت عز و جل اختراع شد... برقرار باشید

؟

[دست] زیبا بود موفق باشید.

سحر سفر خبر مي دهد

شاهكار هنري بود