ما... ولنتایم!!!!و باقی قضایا ....

به نام پیوند دهنده قلبها.... 

ما ((یعنی من و خاتون))امروز عصر یعنی پنجشنبه تصمیم گرفتیم بریم خانه ترانه جلسه شعر و ترانه چون هم با دکتر افشین یدالهی (این اسم صرفا به جهت گنده بودن صاحب آن در این متن آمده است ) کار داشتم و هم دلم یه جلسه شعر می خواس کفش و کلاه کردیم و راه افتادیم تو مسیر دختر پسرای ژیگولی رو دیدیم که جعبه های گنده صورتی و قرمز و عنابی رو با دسته گلهای رنگ و وارنگ به دستشون  به علاوه مقادیر معتنا بهی شوکولات در حال ثبت لحظات عاشقانه در عین حال فزهنگی و وزین در میدان ولی عصر هستند .
دردسرتون ندم به فرهنگ سرای دانشجو که رسیدیم فهمیدیم جلسه برگزار (برگزار با همین زه دیگه نه ؟) نشده تصمیم گرفتیم به یاد روزهای....از یوسف آباد تا ولی عصر قدم بزنیم تا بیشتر از دیدن این نوگلان نورسته و نوباوگان دبستان غیر انتفاعی عشق و عاشقی به قول خدا بیامرز علی حاتمی ((عاشقیت)) یاد بگیریم. همینجور که داشتیم می رفتیم از دور دیدیم یه خانوم با این چکمه های دالتونی که همتون این روزا دیدین و روسری به ابعاد یک عدد دستمال کاغذی با رنگ نارنجی جیغ یه دونه ((شاسخین)) بغلش بود اندازه وزنه بردار ملی ما ((ح . ر)) !!!! ((کور بشم اگه دروغ بگم همین الان که دیگه نتونم وب بنویسم!!!)) دور گردنش هم یه پاپیون قرمز بسته بود با یه قلب گنده در حد قلب گوساله  رو سینه اش پسره هم یه جعبه صورتی  دستش بود اندازه جعبه تلویزیون ۲۱اینچ ((بازهم ذلیل بشم اگه دروغ بگم به خدای مجید اینا....))  آقا اینا از دور داشتن می اومدن  و ما می دیدمشون خاتون به طعنه من گف ببین این چقد خانومشو!!!؟؟؟ دوس داره واسش شاسخین اینقدی خریده تو چی؟ فقط بلدی کتاب بخری اونم چی ((شرح خاقانی دکتر کزازی)) با اون سیبیلاش ((کزازی رو می گفت))  منم کم نیاوردم گفتم والا همینو بگو ببین زنش؟؟؟!!!! براش چی خریده یه کم دیگه جعبه ه بزرگتر بود می تونستن برن توش زندگی کنن تو چی رفتی برام ((خاطرات اسدالله علم)) رو خریدی تو سرم بزنم. به من چه یارو تو بیرجند چقد زمین داشته  و تو جشنای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی چقد خرج کرده                                                                                                             خلاصه ما تو همین کل کلا بودیم که این زوج خوشبخت به ما نزدیک شدن و انگار اصلا حواسشون به دور و برشون نبود دختره گردن شاخین بیچاره رو گرفته بود و داد می زد تو اصلا آدم نیستی لیاقت منو نداری بدبخت راستشو بگو خودم از اون ور میدون دیدمتون اون دختره کی بود بهش شماره دادی هان هان هان ؟  -برو گم شو بابا انگار آسمون سوراخ شده ازش افتادی پایین مثل تو تو خیابون ریخته ....(اینارو پسره میگفت )

بقیه حرفها رو نمیتونم بگم چون به پرشین بلاگ قول دادم حرف بد ننویسم همینقدر بگم که خانواده ی همو تا سلسله تیموریان با فحش شستند آب کشیدن و دادن اتو شویی.  

خلاصه ما امسال معنی ولنتایم؟؟؟!!!!!! را با تک تک سلولهایمان اعم از انفرادی و غیره درک کردیم و نتیجه گرفتیم ولنتایم هم کار استکبار جهانی است وهم  پای استعمارگر پیر انگلیس در میان است. و همانجا بود که تصمیم گرفتیم دیگر ولنتایم بازی نکنیم زیرا از آب خوردن از دهنه بطری جلوی مهمانها و حتی با حوله دیگران مسواک زدن هم بدتر می باشد.

این بود انشای ما در مورد ولنتایم ........

۱-توضیح اینکه دو کتاب نام برده شده جزو نیازهای مبرم  من و خاتون بود که یکی دوشب مونده به ولتایم  بر آورده شد       

/ 32 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صابر قديمي

سلام دوست عزیز من از بچه های خانه ترانم و از علاقمندان غزلیات زیبای شما .خوشحال میشم سری بزنید به وبلاگ حقیرانه من بروزم با یه ترانه متفاوت آرامش بـیــشـه بهـم ریـخته ، دسـت و پـای قـانـون بـهـم پــیـچـیـده از وقتی بی بی سی اعلام کرده ، دهـن گرگا مون بوی شیر میده![گل][گل]

محمد رضااحمدي فر

سلام شما را در جشنواره شعر فجر در تهران ملاقات كردم وحالا خوشحالم كه به زيارت وبلاگتان نايل شدم. برقرار باشيد

آزاده

سلام وبلاگتون خیلی عالی شده مخصوصا قالبتون رو خیلی دوست دارم بهم سر بزنی خوشحال میشم راستی با درس ها چه کردید؟؟؟[گل][خداحافظ]

یکتا

سلام ... خیلی وقته از شما بی خبریم ... ببخشید. اما عجب ولنتاینی بوده براتون ... راستی چه خوب که اون روز ما نیومدیم جلسه ترانه رو ... خاتون رو سلام برسونین ... امروز با فهیمه بانو یادتون کردیم. این عکس دوباره زنده اش کرد ... شاد باشین ...

حمیده بانو

مشکل از سبک عراقی و خراسانی نیست همه با قافیه ی عشق مصیبت دارند ............ سلام اقای عسگری حال شما خوبید؟ از اینگه تو شب شعر خیمه های سوخته برای اولین بار دیدمتون خیلی خوشحالم به جرات می تونم بگم کاراتون محشر بود .. البته قبلا چند تا از کاراتون ور اقای فخرایی خونده بودن .. تعریفتون هم شنیده بودم .. خودتون واقعا عالی می خونید کارتون رو واقعا عالی امید وارم باز هم حضورتون رو توی انجمن ها ببینم راستی شما توی کدوم انجمن ها میرید؟ دکتر یداللهی که از شفق رفتن ولی نمیدونم کجان؟

سودایی

سلام شعر هاتون برای من جالبتر است .اما خوب می دانم که حرفهاو نوشته های وبلاگی گاه برای دل خود آدمی است و قرار نیست همه از آن لذت ببرند.

[خیلی بزرگ شدی11111