سلام

غريب و سرد و ترک خورده ام بخشکی شانس

شب طلوع خودم مرده ام بخشکی شانس

امروز که دارم اين سياهه رو می نويسم نهم خرداده و اگه به هيشکی نگين فردا تولدمه يه احساس خاص دارم يه احساس غريب ۲۴ سال گذشت يعنی ۸۷۶۰ روز يعنی ۵۲۵۶۰۰ ساعت وای .. می فهمی يعنی چی ؟پسر (يا دختر ) آدم زود پير می شه تا ميای به خودت بيای .... نميدونم به خدا اصلا نمی دونم . بگذريم ....

يه غزل کار کردم تازه که فضاش يه جوريه اميد وارم خوشتون بياد :

ای پاک تر از شعر سر آغاز وضوها

آرامتر از برکه ی آرامش قوها

نام تو عروسی است که همواره نشسته است

بر صخره ی مرجانی اعماق گلوها

تو ماهی سرخ وسط تنگ بلوری

من هاله ای از سيب و سماق و سمنوها

تو خاطره انگيز تر از ساحل نيلی

مرموز تر از قصه ی آدم کوچولوها

وقتی که دل تنگ من اينقدر گرفته است

پس وای به حال دل تنگ دوقلوها

تو مثل من و شعر خماری نکشيدی

تمت غزلی ... واعطشا ...  هات صبوحا ...

دوستدار همه ی دوستای گلم :عسکری ترين حامد دنيا

/ 6 نظر / 12 بازدید
shahram boshra

سلام ... کارهای خوبی داريد ... به سايت ما و کارگاه شعر آن سر بزنيد و برای ما کار بدهيد خوشحال می شویم...بدرود...

يكتا

سلام ... باور می کنيد غافلگير شدم توی اين غزل و تک تک بيت ها؟! توی آن دلتنگی دو قلوها ... توی تمت غزل ... و ... غزلتان محشر بود آقا و من اين را بی هيچ ادعايی از شناخت عروض و وزن و قافيه می نويسم ... غزلتان آرام آرام می نشيند سر جای خودش توی وجود آدم ... ببخشيد ... اين ها نقد نيست ... خودم خوب می دانم ... يا علی

سید محمد میر حسینی

عالی بود حامد جان تولدت هم مبارک.پانزده تیر جشنواره شعر جوان کرمان در بردسیر برگزار میشود اگه تونستی بیا.

مهدی

یکی قشنگتر از آن یکی...

فهیمه عباسی

وقتی که دل تنگ من اينقدر گرفته است پس وای به حال دل تنگ دوقلوها [لبخند]