....و شرمندگی درد دل کردن از زلزله در محضر اهل بیت هنوز روی دل من و همه ی همشهری هایم  سنگینی میکند مدتها بود میخواستم کاری برای پسر ام البنین انجام بدم نمیشد غروب عاشورای امسال درد دلی صمیمی بود با ارباب چند بیتی ازش میذارم و التماس دعا

 نذر ساحت سقای بی دست کربلا ابوالفضل العباس :

هرکجا مصرعی از مشک و علم می آید

مصرع بعدی آن قافیه کم می آید

خاک و خون خورده ی آوار بلاییم امیر

خاک بر سر شده ی عشق شماییم امیر

آرزوی همه مان کرب و بلا نیست که هست

سردر چادرمان عکس شما نیست که هست

در پی بوسه بر آن دست قلم آمده ایم

 پسر فاطمه از جمعه ی بم آمده ایم

کوره ای از جگر زخم و تنوری آهیم 

همه چادر زده در غربت اردوگاهیم

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

گرتو بیداد کنی شرط مروت نبود

خیمه داریم ولی آب نبسته است کسی

دل دختر بچه ای را نشکسته است کسی

خنده بر غربت چشم پر اشکی نزدیم

آب کم بود ولی تیر به مشکی نزدیم

باز هم دست خودم نیست و شاعر شده ام

جاده و اسب مهیاست مسافر شده ام

قسمت این بود که آن زلف پریشان نشود

تاول تف زده بر حنجره عریان نشود

خشت خشت غزلی نیست که هر روز تاسوعا

گسل نام شما باشد و ویران نشود

می روم قافیه ها شعله بر این خانه زدند

شمعها خنجری از پشت به پروانه زدند

گفتن از چشم شما کار زما بهتر هاست

قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند 

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین(علیه السلام) 

/ 15 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شرقی

خشت خشت غزلی نیست که هر تاسوعا گسل نام شما باشد و ویران نشود

ناصر

سلام مرد جوان. هنوز هم مثنوی بم و طعم صدای خوبت زير زبونمه . و حالا هم اين مثنوی...دست مريزاد....همه چيز بر تو مبارک مخصوصا خبر تازه ای که شنيديم....

کرگدن

خشت خشت غزلی نیست که هر روز تاسوعا ... خشت خشت غزلی نیست که هر تاسوعا ... دلم برات تنگ شده حامد جان ...

مهرداد

سلام حامد حان شما رو وحيد باقر لو به من شناسوند به من سر بزن اله غربت ساقب نبينی الهی درد مشتاقی نبينی الهی بالای اسم عزيزات بميری و هوالباقی نبينی

رضا

سلام بر حامد عزيز...مثنوی بسيار زيبا و تاثير گذاری بود ...گمان می کنم بيتی که کلمه تاسوعا داشت به خاطر اشتباه تايپی يک کلمه <روز> زياد دارد

باران

او هميشه هست سلام تازه شدم حامد جان هوای دانشگاه آزاد رفسنجان زد به سرم هوائی شدم دمت گرم يا حق کوير

فرياد خون

سلام يه سر به اشعار مذهبی ام بزنيد ممنونم

مستان

عالييييييی بود پاينده باشيد

يکتا

سلام ... اين شعرها ... خوش به حالتان آقا

پورجم

تير و نيزه؛ سپر؛ نيزه و تير رقص شيطان و شر؛ رقص شمشير . . . اين سوی پرده ها گريه؛... ناله آن سوی پرده ها مشک؛ خون؛ تير