<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

سلام

چند وقت بود که اصلا شعر کار نکرده بودم چه برسد به کاری برای شهرم  شب پاییزی قشنگی بود و چند روز مانده به سالگرد زلزله هوایی شده بودم دلم می خواست کاری بکنم حاصل غزلمثنوی زیر شد حدیث نفسی بیش نبود اگر کاستی داشت ببخشید :

 

داغ داریم نه داغی که بر آن اخم کنیم

مرگمان باد که شکوائیه از زخم کنیم

 

مرد آنست که از نسل سیاوش باشد

((عاشقی شیوه ی رندان بلا کش باشد))

 

چند قرن است که زخمی متوالی دارند

از کویر آمده ها بغض سفالی دارند

 

بنویسید گلوهای شما راه بهشت !

بنویسید مرا شهر مرا خشت به خشت

 

بنویسید که بم مظهر گمنامی هاست

سرزمین نفس زخمی ((بسطامی)) هاست

 

بنویسید زنی مرد که زنبیل نداشت

پسری زیر زمین بود و پدر بیل نداشت

 

بنویسید که با عطر وضو آوردند

نعش دلدار مرا لای پتو آوردند

 

زلفها گرچه پر از خاک و لبش گرچه کبود

((دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود))

 

بنویسید  غم و خشت و تگرگ آمده بود

از درو پنجره ها ضجه ی مرگ آمده بود

شهر آنقدر پریشان شده بود انگاری

شاه قاجار به خونخواهی ارگ آمده بود

 

با دلی پر شده از زخم نمک می خوردیم

((دوش وقت سحر از غصه)) ترک می خوردیم

 

ننویسید که بم تلی ازآوار شده

بم به ((خال لب یک دوست گرفتار)) شده

 

مثل وقتی که دل چلچله ای می شکند

مرد هم زیر غم زلزله ای می شکند

 

زیر بار غم شهرم جگرم می سوزد

به خدا بال و پرم بال و پرم می سوزد

مثل مرغی شده ام در قفسی از آتش

هرچقدر این ور و. آن ور بپرم می سوزد

یاد نارنج و حناهای نکوبیده بخیر

توی این شهر پر از دود سرم می سوزد

چاره ای نیست گلم قسمت من هم این است

دل به هر سرو قدی می سپرم می سوزد

 

الغرض از غم دنیا گله ای نیست عزیز

گله ای هست اگر حوصله ای نیست عزیز

مثل ققنوس زما باز شرر خواهد خواست

بم همینطور نمی ماند و بر خواهد خواست

 

داغ دیدیم شما داغ نبینید قبول ؟

تبری همنفس باغ نبینید قبول ؟

 

هیچ جای دل آباد شما بم نشود

سایه ی لطف شما از سر ما کم نشود

 

گاه گاهی به لب عشق صدامان بکنید

داغ دیدیم امید است دعامان بکنید

 

بم به امید خدا شاد و جوان خواهد شد

((نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد ))

   

برای شادی روح همه ی درگذشتگان زلزله ی پنجم ديماه بم صلوات ....

يا علی مدد...

/ 15 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دوست

سلام حامد جان خيلی ممنون که سرزدی من کارشناس ارشد مکانيک هستم ميخواستم بدونم در تمام وزنهای غزل ميشه مثنوی سرود يا نه يعنی وزنهای غزل با مثنوی يکيه يا نه .........يه چيزی هم نوشتم ببينيد چطوريه ...........مثنوي های غزل گونه ی تان کم نشود /شادی چشم اهورائيتان غم نشود / زندگيتان پر تابيدن خورشيد اما / صبحتان هيچ زمان صبح دی بم نشود /.نميدونم چهارشارست دوبيتيه يا رباعی

ناصر و نادر

سلام...خوبی حامد خان؟کارای تو رو خيلی دوس دارم...خيلی هم روم تاثير گذاشتن...حالا کم کم مشخص ميشه...موفق باشی...

رضامحمدي قروه

سلام! با اجازه وبلاگتو پيوند زدم ان شااله که مشکلتم حل شده!تا يادم نرفته بگم به روزم اونم با يه غزل تازه(حتمن بيا)مزه اون غزل اختراعيت هم هنوز بيخ دندونمه!

زن مرده

سلآم من شمآ رآ آز مجموعه آي که برآي آستآد فرستآده بوديد مي شنآسم

سید محمد موسوی

سلام دوباره ... امروز ده تای دوم رو خوندم ... ظاهرا نمیشه ادم هیچ کاری رو منظم و هر روز انجام بده :)) شعرتون برای بم واقعا محشر بود ... یکی از اشعاری بود که دوستم برای معرفی شما داد خوندم ... پسری زیر زمین بود و پدر بیل نداشت... زلفها گرچه پر از خاک و لبش گرچه کبود ((دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود)) ... خیلی تاثیر گذارن ... هیچ جای دل آباد شما بم نشود سایه ی لطف شما از سر ما کم نشود پایان قشنگی داره ... امید ... تشبيه شما به غزل و ماه و ستاره همسايه ببخشيد اگر بی ادبی هاست واهند مرد بعد تماشای رقص تو مشتی نهنگ که لب ساحل کشانده ای چرا بعضی از پست ها تکراری هستن؟ حتما پستهایی رو توو این مدت حذف کردین ... بیتهای بالا تحسین من رو که برانگیخت ... بقیه رو نمیدونم . تا ده تای بعدی ...

سید رضا حسینی

سلام آقای عسگری بنده چند دقیقه پیش قسمتی از این شعر زیبای شما راازطریق پیامک دریافت کردم.و در اینترنت جستجو کردم تا به وبلاگ شمارسیدم. شعر تکان دهنده ایست و احساسات مرا برانگیخت.احسنت برشما. با آرزوی آمرزش و آرامش برای ارواح همه درگذشتگان این حادثه دردناک و تلخ در هفتمین سالگرد آن.

سید رضا حسینی

سلام آقای عسگری بنده چند دقیقه پیش قسمتی از این شعر زیبای شما راازطریق پیامک دریافت کردم.و در اینترنت جستجو کردم تا به وبلاگ شمارسیدم. شعر تکان دهنده ایست و احساسات مرا برانگیخت.احسنت برشما. با آرزوی آمرزش و آرامش برای ارواح همه درگذشتگان این حادثه دردناک و تلخ در هفتمین سالگرد آن.

سید رضا حسینی

سلام آقای عسگری بنده چند دقیقه پیش قسمتی از این شعر زیبای شما راازطریق پیامک دریافت کردم.و در اینترنت جستجو کردم تا به وبلاگ شمارسیدم. شعر تکان دهنده ایست و احساسات مرا برانگیخت.احسنت برشما. با آرزوی آمرزش و آرامش برای ارواح همه درگذشتگان این حادثه دردناک و تلخ در هفتمین سالگرد آن.

محمدرضا برخوردار

سلام خیلی زیبا بودن وهر ساله پنجم دی ماه شعرهای شما روی موبایلم فرستاده میشن وهشتمین سالگرد زلزله رو به شما تسلیت عرض میکنم

شاهزاده جوان

اللهم صل علی محمد و آل محمد