حال

هوالعشق

سلام می دونم خیلی بی معرفت شدم الانم که دارم این مطلبو می نویسم تا یکی دو ساعت دیگه بلیت دارم باید برم هنوز ساکمو جمع نکردم اما حیفم اومد سر نزنم   بعد از چند وقت یه غزل کوتاه برای شهرم  بم کار کردم میذارم نظر بدین :

آسمان هست غزل هست کبوتر داریم

باید این چادر ماتم زده را برداریم

تن ترد همه ی چلچله ها در خاک و

پای هر قبر چهل نخل تناور داریم

مشتی از خاک تورا باد که پاشید به شهر

پشت هر حنجره یک ((ایرج)) دیگر داریم

بوی خون و بتن و آهک . گچ می گذرد

باز شهری پر نارنج معطر داریم

میدونم هنوز جای کار کردن داره اما همینو فعلن اشته باشین تا برگردم

یا علی مددی ......

/ 2 نظر / 9 بازدید
همت برومندي

باید از دوست بپرسید چه حالی دارم از دل اینه آگاه فقط اینه بود

مهدی

مشتی از خاک تورا باد که پاشید به شهر پشت هر حنجره یک ((ایرج)) دیگر داریم این بیت مال شعر بلنده بمتونه که جلوی رهبر خوندید؟؟ هنوز پا حرفم هستما... دارم میرم تا آخر...