فوت کردن بیست و نه شمع در ده خرداد

اصلا نمی دونم چی بنویسم هر جوری خواستم یه مقدمه بنویسم که بعدش به این برسم به اینکه که امشب تولدمه نتونستم...

همیشه شبای تولدم  همینجوریه  یه حسی می افته تو وجودم که احتمالا همه تون تجربه ش کردین این بزرگ شدن و بالا رفتن سن هم بد بلاییه به خدا. از یه طرف می گی خب خدارو شکر دارم جا افتاده و با تجربه میشم از یه طرف دیگه دلت برا کودکیات تنگ میشه و حسرت گذشته هات  داغونت می کنه خصوصا وقتی می بینی یه قسمتی از این خاطراتت با یه حادثه ای مثل زلزله عجین شده باشه

منو راهنمایی کنید

شما شبای تولدتون با این حستون چیکار می کنید ؟


/ 48 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عباس

سلام حامد جان تبریک می‌گم اگرچه دیر و با شرمندگی ولی آرزوی طول عمر و توفیق دارم برات

محسن خدابخشی

سلام چطوری کوکا؟ من اصولا خیلی اوضام خرابتر از توئه! همین بس که تولد من 23 خرداده! 22 ، 22 ، 22 ، 23 ، بوووووم!

غزل خونه

فکر کنم فقط یه خورده دیر اومدم. حدودا دو هفته. ولی آقا حامد تولدت مبارک. دلتنگی شب تولد رو هیچ کاریش نمیشه کرد. سرت سلامت...

مهدی

سلام حامد جان... می دونم دیر شده... ولی به هر حا تولدت مبارک... به این چیزاهم فکر نکن .. دنیا محل گذر آقا...

خزان

سلام. چه میشه گفت! الان که فکر کنم به شب تولد سال دیگه ت نزدیک تر باشه من اومدم دارم نظر میدم! هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا همی کند نوحه گری؟ یعنی که نمودند در آیینه ی صبح کز عمر شبی گذشت و تو (منو میگه) بی خبری راستش راه نمایی لازم نیست، آدمی که زیر و رو شدن دنیا و اهل دنیا و بی وفاییاشون و فناشونو میبینه سر ایستگاه های زندگیش باید عزمشو جزم تر کنه سر اون چیزایی که موندنیه، نه اونایی که پق...!!! [یه حباب ترکیده] بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس در مورد حسرت و... هم میتونی به آیات 22 و 23 سوره حدید نگاه کنی. برای ختم منبر هم پیشنهاد میکنم با نهج البلاغه مانوس باشی. هستی ایشالا... . ولی وقتی اینجا به مولا میگی راهنماییم کن سنگ تموم میذاره. منتها کو دل که دهد گوش به آوای خدا... مال من که هیچ بدهکار نیست. ببخشید سوالت خیلی جزییتر از این حرفا بود. من یه سری کلیات و توضیح واضحات تحویل دادم.

خزان

دو باره سلام. نمیدونم چرا پست اولت برام باز نمیشه. اگر دوس داشتی چشم انتقادی هم به وبلاگ من باز کن! گهگاه شعری از خودم هم میذارم.

دخترباران

سلام چه جالب! من تولدم 11خرداده[لبخند] باغزلی زیبا ازشما آشنا شدم باهاتون وردتونو تااینجا گرفتم وازین بابت خوشحالم بابهترین آرزوها [گل]

بتول کمشکی

چند وقت پیشا چندتا از غزلاتونو توی مجله همشهری جوان خوندم خیلی خوشم آومد .آدم فک نکی کنه وقتی به آخرش میرسه اینقده میخنده .مرسی از شعراتون که خیلی قشنگه

آسمان

من دیگه بزرگ نمیشم نمیدونم از کجا شروع میشه اما از یه تاریخ به بعد بزرگ نمیشی پیر میشی نمیدونم چرا میگیم بالا رفتن سن در حالیکه سرازیریه ببخشید اگه تلخ بود .این حس من بود به تولدم اما خوشحالم چون میدونم و مطمئنم تو این روز بخصوص خدا به تمام کائنات فرمان داده تا بر آفرینش من سجده کنند تمام عالم مسحور من میشن و خلقت من و خدا فقط نگاهش به منه به من و من در اینروز بنده خاص خاص خودشم همیشه بهاری باشید .تو وبتون چرخ میزدم که اتفاقی به پست تولدتون رسیدم به هر حال باید به خدا تبریک گفت برای چنین آفرینشی شاد باشید [گل] تولدتون مبارک