به نام سلام

الهم رب الشهر الرمضان .....

ماه رمضان شد می و ميخانه بر افتاد

عيش و طرب و باده به وقت سحر افتاذ

 

سحر های مطبوع پاييزی ... غروبهای خنک مهر ماه توی پاييز ولی عصر عطر دل انگيز چای سفره ی افطار ايرانی و از همه زيباتر صدای آسمانی استاد شجريان در دستگاه بيات ترک و آن ربنای.... نه اين مکانی اين ها همه و همه لحظه هايی است که هر ساله در ماه مبارک تجربه اش می کنيم .... شمارا به مقدساتتان در اين ماه برای من هم دعا کنيد دوستتان دارم

 

و يک غزل :

هر بار خواست چای بريزد نمانده ای

رفتی و باز هم به سکوتش نشانده ای

تنها دلش خوش است به اينکه يکی دوبار

رفتی و باز هم به سکوتش نشانده ای

حالا صدای او به خودش هم نمی رسد

از بس که بغض توی گلويش چپانده ای

ديشب تمام شهر پر از جوجه فنچ بود

گفتند باز روسری ات را تکانده ای

خواهند مرد بعد تماشای رقص تو

مشتی نهنگ که لب ساحل کشانده ای

بدبخت من فلک زده من بدبيار من

امروز عصر چای ندارم تو مانده ای

 

يا علی مدد... 

 

/ 9 نظر / 9 بازدید
الهه ناز

سلام... آخ جون! اول آن کس که خريدار شدش من بودم!!!... آقا از اين بيت که خيلی خوشم اومد...ماه رمضان شد می و ميخانه بر افتاد / عيش و طرب و باده به وقت سحر افتاذ ... با اجازه نقل قولش کنم. راستی مال کی هست؟... طاعات و عباداتتون مقبول درگاه مهربانترين... راستي! چون من اينجا اول شدم بايد اول از همه واسه من دعا كنيد ها... التماس دعاي فراوان... يا علي مدد

الهه ناز

مصراع آخر كه برميگرده به بيت اول (دليل چاي نداشتن...) اول به اين فكر فرو بردم كه چرا شخص شعر عوض شد... بالاخره او چاي نداشت يا من... بعدش فهميدم كه :... بدبخت من فلک زده من بدبيار من .... آقا خيي موافقم.... بدبخت من فلک زده .........من بدبيار من .............. بدبخت من فلک زده .........من بدبيار من .............. بدبخت من فلک زده .........من بدبيار من .............. بدبخت من فلک زده .........من بدبيار من .............. بدبخت من فلک زده .........من بدبيار من .............. بدبخت من فلک زده .........من بدبيار من .............. بدبخت من فلک زده .........من بدبيار من .............. بدبخت من فلک زده .........من بدبيار من .............. بدبخت من فلک زده .........من بدبيار من .............. بدبخت من فلک زده .........من بدبيار من .............. ... كلا با اين سبك خيلي موافقم كه كلي دل بسوزوني واسه يه نفر و بعد اون يه نفر خودت باشي. اگه به دلت هم برميگشت جالب بود... بيچاره دل... !

یکتا

سلام ... اول اينکه خبر ندين يه وقت ها ... دوم اينکه دعا می کنم خوب باشيد و سلامت ... سوم اينکه هنوز صدای شعر خواندنتان توی گوشم هست ... چهارم اينکه: حالا صدای او به خودش هم نمی رسد ... دستتان سبز آقا ... پنجم اينکه بی قسم هم يادتان هست توی دعا ها ... يا علی

رسول

حامدم عزيزم داغت نبينم الهي .بقول شاعر: من از تن رسته ام مستم ببخشيد .............تمام عشق در دستم ببخشيد ............تو ميگفتي تنفر داري از من ..............ولي من عاشقت هستم ببخشيد . به وبلاگم سرنزن چون خيلي وقته به روز نيست . ولي بهم تلفن بزن . والسلام .

نجوا كاشاني

سلام ، آفتابتان همیشه پرفروغ باد ... ( به روز گشته گلستان بی قراری ما / قدم به چشم ، به گلگشت این دیار بیا ) به امید دیدار

آشنا

سلام حامد عزيزم / آخه آسمون چطور ميخواد دعای من بد حساب رو به اون خوش حساب برسونه نمی دونم ولی خدای خوبت هميشه نگهبان و مراقب تو و اندیشه ی لطيف تو باشه گلم شعرت رو که برام خوندی اما چند بار خوندنش لطف ديگه ای داشت . منو از دعای سحر فراموش نکنی فدات شم ضمنا غلام رو هم به جات بوسيدم/حق نگهدارت

مهسا

سلام آقای عسگری ... خسته نباشید ... [گل] شنبه رفته بودم کارگاه شعر ، یکی از دوستان این غزل شما رو از کتابتون خوند . خیلی خوشم اومد ولی وقت نشد بنویسمش . کتابتونم هرچقد گشتم پیدا نکردم ! گفتم اشکال نداره اسم کتابتونو سرچ میکنم تو نت پیدا میشه ! ولی اونم نشد !!! فقط وبتون رو یافتم که اونم شکر خدا آرشیو نداره ! ! هیچی دیگه از آپ 144 شروع کردم به عقب برگشتن تا اینکه رسیدم به مراد !!! [نیشخند] اگه برش دارم و با ذکر اسمتون جایی بنویسم که اشکال نداره ؟‌آخه خیلی ازش خوشم اومده میخوام به یه عزیزی تقدیمش کنم ! [خجالت] ( البته با اجازه ! [لبخند] ) . عرض شود خدمتتان که به قول یکی از دوستان الان ایکن ذوق مرگ شدن لازمه اینجا !!! [نیشخند] . باز هم ممنون و دیگه اینکه موفق باشید ... [گل][گل][گل] + راستی خوشحال میشم به باغچه کوچیک شعر من هم سر بزنید ... [لبخند][گل]

مهدی

عالی... خوابم میاد حامد جان ولی مجذوبم نمی تونم ول کنم...