او....

دومین کنگره سراسری شعر رضوی هم تمام شد . اینکه سودابه مهیجی نزدیک بود از قطار جا بمونه اینکه عزیز مهدی رضوی (شاعرهندی) تمام فلفلای هتل رو تموم کردو حتی رو خربزه فلفل می زد  اینکه استادمحمد جواد محبت رو نصف شب بردیم آمپول بزنه (پاش درد می کرد) اینکه جوانی از گرگان هر آثار باستانی که در کرمان می دید می گفت ما در گرگان بهترشو داریم اینکه بچه های رفسنجان از دست مدیر هتل شاکی شدن و نزدیک بود برخورد غیر فرهنگی بشه اینکه از بس سرم شلوغ بود فامیل غلام رو فراموش کردم که کارای پذیرش هتلشو بکنم (غلامرضا سیستانی شاعر همشهریم که با سجاد داداشم هیچ فرقی برام نداره وحتی بعضی وقتا بیشتر کمکم کرده) اینکه بیگی حبیب آبادی روساعت ۴ صبح با سمند  فرستادیم بم از اونجا با هواپیما اومد تهرون   همه اینها گوشه ای از خاطره هایی بود که توی این سه روز برام شکل گرفت و خوشحالم که کسی از دست من یکی ناراحت از در در کرمان بیرو نرفت فقط میمونه شرمندگی واسه بعضی از بچه ها که کار فرستاده بودن و دعوت نشدن که خدا وکیلی اون دیگه دست من نبود و با این همه ازشون معذرت می خوام ....

الغرض

دوران نقاهت خستگی های کنگره رو در بم سپری میکردم  یه شب بی خوابی به سرم زده بود غزلی جرقه زد یه کم باغزلای قبلیم فرق داره می ذارم نظر بدین :

ای لب تو قبله ی زنبورهای سومنات

خنده ات اعجاز ٬شهناز ٬ است در کرد بیات

مطلع یک مثنوی هفت من زیبایی است

ابروا نتت: فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

من انار و حافظ آوردم تو هم چایی بریز

 آی می ٫چسبد شب یلدا  هل و  چای و نبات

جنگل آشوب من ای آهوی کوهستان شعر

یک گوزن پیر را بیچاره کرده خنده هات

می دود...   بو میکشد.... شلیک ..... مرغی می پرد....

گردنش شل می شود آرام می افتد به پات

گرده اش می سوزد و پلکش که سنگین می شود

می کشد آهی که : آهو جان جنگل به فدات

سروها قد می کشند از داغی خون گوزن

عشق قل قل می کند از چشمه ها و بعد...... کات:

پوستش را پالتو  کرده زنی در نخجوان .....

شاخهایش دسته شمشیر مردی در هرات

یا علی مددی

 

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کرگدن

مثل همیشه محشر بود حامد ... الان که بعد چن وخ اومدم اینجا یادم افتاد که به مریم قول دادم هر وخ تو بروز می کنی براش تو شرکت پرینت بگیرم و ببرم ! خیلی مخلصیم ... فدات .

کاظم بهمنی

سلام غزل زيبايی بود... ..... همايش مولانا برگزار شد.... اما دوستان من قبلش تونسته بودن شماره شما رو پیدا کنن و باهاتون تماس بگيرن... به هر حال کم سعادتی از ما بوده........ ......... اما اين جور که به بنده گفتن اين شنبه افتخار داريم که کلاس شعرمون رو با حضور شما برگزار کنيم از اين بابت خيلی خوشحالم و انشالله که ببينيمتون..... به اميد ديدار و خدانگهدار......

محمد بابايی

دوست عزیزم جناب آقای حامد عسگری سلام از خواندن شعرعای شما بسیار لذت می برم. اگر برایتان ممکن است نام کتابهای شعرتان به همراه نام ناشر انها را برای این حقیر بفرستید. قبلاً از لطفی که می کنید سپاسگزارم.

سيب۸۳

راستی آقای گرفتار...سيبستانی هم بودها!!!!

زیرنورماه

از صحن جامع رضوی تا به انقلاب یک چشمه نور تا به ثریا گرفته است ... قدمی در زیرنورماه بگذارید...

محمد طالبی

سلام اولا مثل هميشه نياز به تمجيد نداره که عاليه دوم دستت درد نکند بچه های رفسنجان و بی فرهنگی سوم شعر لب شکلاتی چی شد برام بفرست چهارم واقعا در اين کنگره ديدم زحمت کشيدی حضور شما را بيشتر از مسئولان جشنواره ديدم شرق و غرب کنگره را به تيول خود در آورده بودی خسته نباشيد پنجم من پيغامت را درست درک نکردم .... خدا همراهت

از جنس کوير

نمک سوده تر از آنی که زمان فاسدت کند... سلام مهربون ممنون از کار قشنگت.غزلات هميشه لذت بخشن... ما که هميشه بهت سر ميزنيم ولی يکبار نشد قدم به کلبمون بذاری و چراغونيش کنی. به روزم. اگه بر عکس دفعات قبل ما رو قابل دونستی سری بزن سبز که هستی...سبزتر باشی

محمد طالبی

سلام ممنون می شوم اگر بر شعر بندر لبهام نظری بفرماييد

مسلم حاج عبداللهی

حامد جان من تفاوتی با کارهای قبليت نديدم و مثل تقريبا همه کارهای تو و بعضی دوستان بميمونه با همان نگاهه و حتی جاهايی که سعی شده متفاوت باشه اتفاق تازه ای لااقل برای ثو و محدوده ی کرمان نيست هر جند که کار خوبی ميتونه تويه الودهگيهای صوتی اين روزگار محسوب بشه گاهی وقت ها لازمه حس کنيم کلماتی رو که برای بوسيدنمان اماد ه اند