بنام سلام

سلام

 حال و احوال واژه ها بد نيست

يه غزل قديمی ميذارم  و به خدا می سپارمتون

 

گردبادی آمد آشنايی را کشت

خلق و خوی خوب روستايی را کشت

مادرم بيچاره بچه را می خواباند

پدرم با : خفه شو ! لای لايی را کشت

پدرم اعصابش خرد از دست ملخ

پا به فانوس زد و روشنايی را کشت

اين طرف قوم ملخ آن طرف بی آبی

طعم خرما را برد عطر چايی را کشت

گفت بامن چه خبر ده تان را گفتم

گرد بيادی آمد آشنايی را کشت

 

اين غزل مال ۸-۹ سال پيشه عيب و ايراداشو مثل عيب و ايرادای ديگر غزلام به بزرگی خودتون ببخشين .... يا علی مدد

 

/ 1 نظر / 11 بازدید
shabah

سلام شعر......................=سیاهرگ شاعر......................=تیغ وخون = = = = = مضمونی که در شعر شناور است رگت را که بریدی ...خونت را خواهم شناخت